يك دسته عرب مىشوند . مىآيند ، باز جلو شاه مىنشينند . سينهء عربى مىزنند ، مىروند . پشت سر آنها يك دسته سنگزن مىآيد ، باز جلو [ ى ] شاه مىزنند . باز به ترتيب مىروند . پشت سر آنها يك دسته عباسى مىآيند . به همان طريقها مىزنند و مىروند . پشت سر آنها دستهدسته مزغانچىها مىآيند ، مىزنند ، دور مىگردند ، مىروند . قريب سى چهل دسته ، جوربهجور ، لباسهاى رنگبهرنگ ، مقبول ، پشت سر اينها باز همهء مزغانچىها همه پشت سر هم مىآيند . از اين در تكيه مىآيند ، از آن در مىروند . پشت سر اينها سواره نظام ، قريب دويست سوار ، كلاههاى جوربهجور ، لباسهاى جوربهجور ، بعضى كله كلاهشان يك دسته منگلهء سفيد نيم زرع قدش ، خيلى تماشا دارد . پشت سر اينها سواره يراغ ، همهء اسبها يك رنگ ، سر يراق نقره ، پشت سر آنها نقارهخانه ، همه شترها بزك كرده ، ولى مثل كرمان مىزنند . پشت سر آنها زنبورك خانه ، شترها را جور ديگر بزك كردند . پشت سر آنها قاطرخانه ، يخدان ، مفرش ، چادرخانه ، هر قاطرى يك من منگوله و سه چهار من مهره دارد . همهء اينها بزك كرده ، پشت سر آنها نى دارد ، يدك ، قريب سى يدك ، و نىدار ، پشت سر آنها آبدارى قيل و منقل ، پشت سر آنها شاطرهاى شاهى ، همه لباسهاى براقدوزى ، كلاههاى غريب عجيب كه جلو [ ى ] شاه [ 56 ] هم همان جور مىروند . فراشها پشت سر آنها ، كالسكهچىها همه لباسهاى مخمل براق دوخته . هر تعزيه هست ، بزرگ آن تعزيه مىنشيند توى كالسكه و مىآيد . اينها كه رفتند ، آن وقت تعزيهها دستهدسته نوحه مىخوانند و مىآيند . قريب صد و صد [ و ] پنجاه تعزيه درست مىكنند . زيادى هم مىآيند مىنشينند . تفصيل خيلى دارد . چه اوضاع و چه دستگاه ، من حالت نوشتن ندارم . و ديگر اينكه چند روز در اندران هستم كه نمىنويسم ، بعد كه مىآيم خانه يادم مىرود . خلاصه امروز تعزيهء حجة الوداع بود . امشب هم باز هم به همان طريق كه عرض شد آمدند . چيزى كه تفاوت دارد فراشها عوض چماق همه لاله دستشان گرفتهاند . امشب هم تعزيهء مسلم بود .
امروز كه روز نوزدهم است ، باز هم صبح برخاستيم ، گلوى خانم را قدرى دوا [ و ] درمان كرديم . ناهار خورديم . باز آمديم تعزيه ، باز به همان طريق تعزيهء حر بود . هر روزى دستگاه مخصوصى است . فى الواقع تماشا دارد . شب هم باز تعزيهء
روزنامه سفر حج عتبات عاليات و دربار ناصرى — صفحة 130
مساهمون: رسول جعفريان
ص١٣٠