امروز كه روز شانزدهم است ، در جمعآورى اسباب هستيم . گلوى عروس هم درد آمده . حواسها همه پريشان شده . گويا به نظر داشته باشد . امروز هم مشغول دوا و غرغره شديم .
امروز هفدهم است . باز هم كه گرفتار دوا و غرغره هستيم . از خانهء داماد ده گوسفند و پنجاه دانه دو هزارى تصدّق « 1 » آوردند . خانم شاهزاده بيچاره حواس ندارد . از پشت پايش بيرون آمد . اگر حسود در دنيا نبود ، كارها به خوبى مىگذشت . خدا چشم حسود و حسد را كور كند كه باعث خرابى همه كار هستند .
[ تعزيهء تكيه دولت ]
امروز كه هجدهم [ شعبان ] است ، الحمد للّه گلوى خانم تاج السلطنه بهتر است و امروز اوّل تعزيهء تكيهء دولت است . چهار ساعت به غروب مانده اوّل تعزيه است . رفتيم در تكيه دولت ، دو سه طبقه ساخته شده ، ولى مختلف . بعضى جاها سه طبقه است ، بعضى جاها دو طبقه . زنهاى شاه و كلفتها طبقه اول [ و ] دويم ، توى بالاخانهها تمام زنبورى كشيده . شاه خودش و عزيز السلطان هم با چند نفر پيشخدمت مخصوص در طبقهء اوّل مىنشيند . طبقهء آخرى همه طاق نماها بسته .
نمىدانم چه قدر اسباب چراغ ، هر چه بگويم بيشتر و بالاتر است . روزها هم چراغهاى بعضى طاق نماها روشن ، شب كه چه عرض كنم ، كه كروركرور چراغ روشن ، همه جور چراغهاى گاز . خلاصه مردها امناى دولت و سايرين در طاقنماها نشسته ، مردها [ ى ] رعيت يك طرف ، زنها يك طرف . اوّل تعزيه دويست فراش شاهى همه چماق نقره پيششان ، جلو آنها حاجب الدوله ، دهباشىها ، صاحب منصبهاشان مىآيند و يك نوحه خوان مىآيد رو [ ى ] سكوى وسط مىايستد ، مىخواند . فراشها دورهء سكو رديف مىايستند ، سينه مىزنند . باز به ترتيب مىروند . پشت آنها يك دسته بچه به سر [ و ] سينه مىزنند ، علم دارند ، جريده دارند . آنها هم روبروى شاه مىايستند ، سينه مىزنند . باز به ترتيب مىروند ، پشت سر آنها زنجيرزنها مىآيند . باز به همان طريقها پشت سر آنها
هامش
( 1 ) . در اصل : تصدق مكرر آمده است .