ساز زدن شدند . اگرچه همه شب از اطاقهاى بعضى زنهاى شاه صداى پيانو و ارگ و ساز بلند است . در قصر شاه هم هر شب مىزنند ، ولى براى عروسى از امشب بنا گذاردند .
امروز كه دوازدهم است ، باز هم مشغول تدارك هستيم . [ 54 ] امشب هم دستهء موهين كور « 1 » بودند .
[ مراسم نامزدى تاج السلطنه ]
امروز كه روز سيزدهم است ، دخترهاى حضرت اعظم و الا و زنهاى حضرت اعظم و الا آمدند كه خدمت بكنند . عصرى هم شيرينى و ميوه و آجيل آوردند كه توى تالارها چيديم . اسباب شربت و چاى روى ميزها چيديم . امشب هم دسته قدم شاد بودند .
امروز كه چهاردهم است ، عروس را آورديم ، ما شاء اللّه مثل ماه . دخترهاى شاه و زنهاى شاه هيچكدام به اين مقبولى نيستند . نه سال دارند . عروس را بند انداختيم ، با هزار گريه و معركه . بنده عروس را برداشتم رفتم حمام ، كه خودم سرش را ببافم . به اين معنى كه دست مرا شگون كردند . توى حمام هم هرساعت مطربها مىآيند ، مىزنند . زنهاى شاه بعضىها دستهدسته مىآيند ، مىروند . تا عصر كه از حمام آمديم بيرون ، باز ساز ، نواز ، شباش [ شاه باش ] ، همه چيز . امشب هم دسته گوهر خمارى بودند .
امروز كه روز پانزدهم است ، مطربها همه آمدند . مهمانها همه آمدند . شاه هم آمد . توى تالارها گردشگردش كرد . آمد توى حياط ، پهلوى مطربها . پنجاه تومان انعام داد . عروس را بردند پيش شاه . خيلى تعريف كرد و رفت . آن وقت عروس را بنده و دايهاش برداشتيم ، رفتيم حياط انيس الدوله كه كسى پيش ما نيايد . رفتيم توى بالاخانه و به جز خانم زن شاه [ كه ] همهء عروسها را آن بزك مىكند ، آن هم آمد . من و آن عروس را بزك كرديم . « 2 » نهار هم آنجا خورديم . پنج
هامش
( 1 ) . اشاره به دستهاى از مطربها .
( 2 ) . شگفت آن كه عين اين قصهها را در باب عقد تاج السلطنه ، خود او هم در خاطراتش آورده و تفصيل بيمارى و آبلهمرغان و غيره را نقل كرده است . تاج السلطنه در باره اين كه چه كسى او را بزك كرد مىنويسد : مرا به حياط