حالا مىخواهد جا بيندازد . خدا رحم كند ، ولايت غربت و ناخوشى ، كه سر آب نمىتوانم بروم . دو سه نفر مرا مىگيرند تا بروم سر آب .
[ پنجم شعبان 1310 ]
خلاصهء كلام امروز كه پنجم ماه شعبان است ، از رختخواب برخاستم . سه دفعه مردكه دندهها را جا انداخت . كوزه انداختند ، چسبانيدند . بيچارهها خيلى زحمت كشيدند . حضرت و الا هم اين چند روز خيلى ناخوش بودند . نوبه و لرز مىكردند . خيلى غصه مىخوردند براى من . هر دقيقه احوال پرسى مىكنند . تصدّق كردند . خداوند وجودشان را بىبلا كند . الحمد للّه احوال ايشان هم بهتر است .
امروز كه ششم شهر شعبان است ، حكيم گفته زالو بيندازم پهلويم ؛ پنج دانه زالو اندختم . به محض انداختن ، صورت بنده به شدّت ورم كرد . همه دست پاچه شدند . خيلى هم غريب است كه پهلو را زالو بيندازند ، صورت باد كند . قدرى دوا درمان كرديم ، ساعت به ساعت ورم شدت مىكند .
امروز كه روز هفتم شهر شعبان است ، صبحى نواب عليه عاليه فرستادند كه خود بيا در تدارك شيرينى خوران نواب عليه عاليه تاج السلطنه باشيم . باد صورت بنده هم امروز قدرى بهتر است . پيغام كردم با اين باد صورت من نمىتوانم بيايم .
عذرم خواسته .
امروز كه روز هشتم شهر شعبان است ، باز هم فىالجمله ورمى صورتم دارد .
خانم هم باز فرستادند عقبم كه زودزود بياييد . با همين حالت رفتيم اندران .
امروز مشغول ببر بدوز رخت براى عروس شديم . دو دست رخت بريديم : يك دست اطلس مادام و يك دست زرى مادام .
امروز كه روز هفتم [ كذا ] شهر شعبان است ، باز هم مشغول ببر بدوز هستيم .
امروز كه نهم شهر شعبان است ، در جمعآورى اسباب شربت و شيرينى و آجيل و ميوه هستيم .
امروز كه دهم شهر شعبان است ، باز هم در جمعآورى اسباب هستيم .
امروز كه يازدهم است ، بعضىها جاروب مىكنند ، بعضىها خياطى مىكنند ، بعضىها ظرف مىشويند . هر كس به كارى مشغول است . از امشب هم مشغول