تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه سفر حج عتبات عاليات و دربار ناصرى — صفحة 122

مساهمون:

ص١٢٢
فرمود دروغ مىگويى ، من مقبولى ندارم ، و رفت پيش مطرب‌ها يك ساعتى ، برگشت ، آدمى يك دانه پنج هزارى داد . يكى هم به بنده داد . تا شش ساعت از شب رفته آنجا بوديم ، كه فرياد « هاى قرق ، هاى قرق » بلند شد . آمديم خانه . خلاصه اين پونزده روز به همين طورها بنده بردند ، تماشا كردم . روز سه‌شنبه پونزدهم حضرت اعظم و الا فرستادند كه حالا ديگر حاجى خانم را مرخص كنيد بيايد ، كه مىخواهند شال [ و ] انگشتر بياورند از خانهء نواب عليه عزيز الدوله براى نيم تاج خانم . بنده آمدم خانه ، زود تدارك شال [ و ] انگشتر مشغول شديم . سه روز هم شيرينى پختم . در تدارك بوديم . امروز كه روز شنبه هجدهم است ، چهار ساعت به غروب مانده ، نواب عليه شمس الملوك خانم و نواب عليه نجم السلطنه و شوكت الدوله دختر مرحوم وكيل الملك ، سه دختر عميد الدوله كه از زن ديگر دارند و چند نفر ديگر آمدند . يك طاقه شال [ 51 ] سفيد با يك گل الماس و يك كاسه نبات آوردند . نشستند . شيرينى و عصرانه هم چيده بودند ، خوردند . بعد عروس را آوردند . به من گفتند دست تو تبرّك است . شال بلند از سر عروس بنده انداختم و گل را زدم سر عروس . نشستند تا غروب ، برخاستند و رفتند . امروز كه روز يك‌شنبه نوزدهم است ، باز در خدمت حضرت و الا بودم . خستگى اين چند روز را بيرون كردم . امروز كه روز دوشنبه بيستم است ، در خانهء نايب السلطنه عيد حضرت فاطمه ( س ) را مىگيرند . بنده هم موعودم . صبح زود رفتم اندران . در خدمت نواب عليه تاج السلطنه « 1 » و نواب عليه خانم شاهزاده ، رفتيم خانهء نايب السلطنه . از اين حياط به آن حياط چادر نكرديم . آنچه آدم نديده بودم آنجا ديدم . همه زن‌هاى امناى دولت ، خواهرهاى شاه ، دخترهاى شاه ، خيلىخيلى آدم ديدم . شربت ، شيرينى ، ميوه ، آجيل چيده بودند . مردم هم دوره نشسته بودند . خوردند . اينها را برچيدند . شاه آمد ، دورهء اطاق گردش كرد . همهء زن‌ها را تماشا كرد . اين
هامش
( 1 ) . دختر ناصر الدين شاه ( متولد 1301 ) كه خاطراتش با عنوان خاطرات تاج السلطنه چاپ شده است ( تهران ، نشر تاريخ ، 1361 ) .