و الا ، كه زن شاه است ، يكى از خواهرهايشان در اندران خدمت ايشان است ، اسمشان درخشنده خانم است ، فرستادند ديدن بنده با دو نفر دايه كه مرا ببرند اندران . يك دست رخت هم منزل مباركى فرستاده بودند . امروزه كه حضرت و الا نگذاردند بنده را ببرند . آنها را هم نگاه داشتند ، شب را ماندند .
[ ناصر الدين شاه و زنانش ] [ اول جمادى الثانيه 1310 ]
امروز كه روز سهشنبه غرّهء جمادى الثانى است ، صبح سر [ و ] وضع ما را درست كردند . كالسكه درست كردند ، ما را بردند اندران [ اندرون ] . مثل نقلهايى كه بچهها مىگويند از هفت دربند رفتند ، بنده را هم بردند . ديگر نمىدانم چقدر محبّت و التفات نواب عليه كردند ، آنچه بنويسم كم است . به اين نشان پونزده روز مرا نگاه داشتند . روزها هىهى زنهاى شاه مىآمدند ، تماشا مىكردم .
عصرها مىرفتيم حياط شاه ، هشتاد زن شاه همه بزك مىكنند ، زرد ، سرخ ، سبز ، همه رنگ چارقدها كارس نازك ، مثل ملائكههاى تعزيه . شاه خودش جلو مىافتد ، زنها دنبالش . دور حياط مىگردد ، با تعجيل مثل اينكه كسى دنبالش كرده باشد . [ 49 ] گاهى با غلام بچهها گو [ ى ] بازى مىكند . گاهى با زنها شوخى مىكند .
حياط شاه هم خيلى بزرگ است . در وسط حياط نردهء آهنى ساختند [ ساختهاند ] ، دو زرع قدش . سرهاى اينها را مثل سرنيزه تيز كردند كه كسى نتواند بالا برود .
بزرگى صحن آن نرده هر طرفى چهل [ و ] پنج قدم من است . وسط اين عمارتى بلند ساختند سه طبقه ، كه خوابگاه شاه آنجاست . شبها آنجا مىخوابد . و زيرزمين اين عمارت خزينه است كه هرچه پول مىآورند ، آنجا مىآورند . دورهء اين حياط شاه هم همه پايين [ و ] بالا دو طبقه عمارت ، حوض خيلى بزرگى كه هفده فواره دارد ، كه يك زرع ، نيم ، دو زرع مىجهد . باغچههاى فرنگى مآبى بزرگ و همه جور درختها و همه چيز . زنها هم همه توى اين اطاقها پايين و بالا منزل دارند . بعضىها حياط خارج دارند . خلاصه يا يك ساعت به غروب مانده شاه مىگردد . آن وقت مىرود حياط امين اقدس ، هست تا يك ساعت از شب ؛ اگر ديوانه خانه شام مىخورد ، مىرود ديوانخانه ، شام مىخورد ، سه ساعتى