مىآيد ؛ و اگر اندران شام مىخورد ، كه مىرود در همان خوابگاه كه قصر هم مىگويند . يك ساعت از شب رفته سر شام مىنشيند ، سه ساعتى برمىخيزد . وقتى مىرود سر شام ، همهء زنها مرخص مىشوند ، مىروند منزلهاشان ، نماز مىكنند و شام مىخورند . آن وقت باز تغيير لباس مىكنند . هركدام سعى مىكنند كه بهتر از ديگرى بشوند ، شايد شاه امشب آن را ببرد . در سر شام شاه ، انيس الدوله بايست بنشيند ، ولى نمىخورد . آقا محمد خان خواجهاى هم هست ، خيلى كوتاه ، آن هم بايست سر شام باشد . يا مىنشيند يا مىايستد ، صحبت مىكند . كنيزهاى قهوه خانه هم هركدام كه كشيكشان باشد ، حاضرند براى آب و كباب و دوا . عزيز السلطان « 1 » هم بايست باشد . سه ساعتى كه شام برداشته مىشود ، زنها مىروند بالا توى قصر . چند نفر از اين خدمتكارهاى خانمها كه شاه صيغه كرده ، آواز دارند ، ساز هم مىزنند . شاه خودش پيانو مىزند . عزيز السلطان رقاصى مىكند ، آن صيغهها هم ساز مىزنند . زنهاى ديگر از شاهزاده و غيره همه حاضرند . بعضىها مىنشينند ، بعضىها مىايستند . تا شش از شب رفته آنها را مرخص مىكنند كه برويد ، برويد . همه مىروند سر منزلهاشان . هركدام كه شاه خواست ، بعد غلامبچه مىآيد كه شاه شما را خواسته . آن شخص مىرود . عمل كه گذشت ، خود برمىگردد ، اگر چه انيس الدولهء مقرّب باشد . آن وقت دو نفر از عملهجات قهوهخانه كه بيشتر آنها هم زن شاه هستند ، مىنشينند تا صبح شاه را مىمالند .
صبح هم يك ساعت از روز رفته از خواب بيدار مىشود . تابستانها دو [ و ] نيم ، سه ساعت از روز گذشته بيدار مىشود . اول كه بيدار مىشود ، پيانو مىزند . همه مىفهمند كه شاه بيدار شده . چند نفرى از زنها مىروند دم در خوابگاه ، پهلوى نردهها مىايستند . شاه مىآيد پايين ، مىرود خانهء امين اقدس ، مىرود حمام ،
هامش
( 1 ) . مليجك كه همان عزيز السلطان ( متولد 1257 ش با نام غلامعلى خان ) باشد بچهاى است كه ناصر الدين شاه از او خوشش آمد و هميشه در كنار شاه بود . شاه دخترش اختر الدوله را به وى داد كه پس از مرگ ناصر الدين شاه از او طلاق گرفت . زانپس وى دختر نايب السلطنه كامران ميرزا را گرفت . وى بعدها به خواهش احتشام السلطنه خاطراتش را نوشت و در سال 1319 خورشيدى در تهران درگذشت . او را در مقبره خانوادگى مستوفى كه اكنون در وسط دانشگاه الزهراء است دفن كردند .
نويسنده در جاىجاى اين سفرنامه از او ياد كرده و از محبوبيت شديد او نزد شاه سخن گفته است . نيز شرح حال او بنگريد در : رجال عصر ناصرى : 239 - 246 .