امروز كه يكشنبه بيست و نهم است ، به سلامتى بار كرديم . شش فرسخ راه آمديم . يك ساعت به غروب مانده رسيديم بيستون . در اين راه همه سبز و خرّم .
چه گندم ديمه كاشته بودند و چه سبزه چمن ، يك تخته سبز بود . انصافا اين همه شعرى كه وحشى و وصال گفتهاند در باب زمين بيستون جا دارد . در پاى كوه بيستون كاروانسراى شاه عباسى است ، در آنجا منزل كرديم . تمام صحرا و كوهها و بيابانها همه چمن سبز است . علفهاى رنگ به رنگ سبز ، گلى ، زرد ، قرمز ، خيلى با هوا و صفا است . چه فايده ، دير وقت رسيديم . تا من نماز كردم شب شد . سحر هم بار مىكنيم . انصافا كه :
عجب جايى ببايد بهجتانگيز * طربخيز طربريز طربسبز « 1 »
[ صحنه ]
خلاصه امروز كه دوشنبه سلخ است ، طلوع صبح كه دميد ، نماز كرديم ، سوار شديم . چهار فرسخ راه بود . قاطرچى پدرسوخته سه ساعت به غروب مانده ما را رساند به صحنه . در كاروانسرا منزل كرديم . در اين راه هم همه سبز ، يك تخته چمن ، رنگهاى مختلف . همه جا آبادى ، هر نيم فرسخ يك ده ، رودخانههاى متعدد ، انصافا بسيار راه خوبى است . در كاروانسرا كه منزل كرديم ، زمين كاروانسرا كه پهن ريخته ، يك تخته سبز است . خيال كنيد كه تخم پاشيدند .
هواى خوب از يك طرف ، صداى ساز از يك طرف . آواز عجم در اين مدت نشنيده بوديم . يك طرف كبك ، امشب جشنى دارند . من بيچاره هم از قافله باز ماندهام . همه رفتند . قاطرچى پدرسوخته ما را معطل كرد ، همه رفتند . دو نفر قاطرچى ، سه نفر هم ما هستيم . يك زنى ديگر هم سرنشين دارد . خداوند محافظت كند . در اين راه مىگويند دزدگاه است . اگرچه من چيزى ندارم دزد ببرد . مىترسم كشته شويم ، رضا بقضاء اللّه . خدايى كه مرا اينجا رسانده ، محافظت خواهد كرد . در اين ده هم به قدرش خودش همه چيز پيدا مىشود : هندوانه ، خربزه ، گوشت ، نان ، روغن ، پنير . يك چيز خوب دارد كه از كرمان بيرون آمدم در
هامش
( 1 ) . اشارت به شعر :عجب جايى ببايد بهجت انگيز * كه بر شيرين سرآرد هجر پرويز