سختى هم مىگذرد . اگر خرج [ و ] مخارج داشتم ، در كربلا مجاور مىشدم ، ديگر به كرمان نمىآمدم . اين بدبختى من است . خيلى مردم از هر ولايتى مجاور هستند .
[ كرمانشاه ]
خلاصه امروز كه دوشنبه بيست و سوم است ، سحر بار كرديم . نصف راه باران خورديم . هوا هم خيلى سرد است . چهار فرسخ راه آمديم . اول ظهر رسيديم به كرمانشاه . اين راه هم همه تپه ، كتل ، بعضى جاها سنگ ، بعضى جاها كفه گل به شدّت ، تا زانوى قاطر توى گل . از راه رسيديم ، به حاجى آقا محمد يزدى گفتم تلگراف كند به كرمان . حالا كه رفته است ، هنوز نيامده . عصرى آمد ، گفت تلگراف كردم . نمىدانم راست باشد يا دروغ .
امروز كه سهشنبه بيست و چهارم است ، صبح رفتيم حمام ، اما چه حمام . تمام رختهاشان را در حمام مىشويند . هر كس مىآيد ، طشت هم مىآورد . رخت مىشويند . با وجودى كه آب روان دارد ، حوضها پر از آب اما خيلى كثيف . بس كه كثافت مىشويند . آب خوبى دارد . آنجا در كاروانسرا منزل كرديم . با وجودى كه زمين كاروانسرا و كوچهها و بازارها سنگ فرش است ، نمىشود راه رفت از شدّت گل [ و ] باران . امروز هم كه جواب تلگراف نيامد .
امروز كه چهارشنبه بيست و پنجم است ، رفتيم بازار به گردش . كرمانشاه خيلى شهر بزرگى است . از كربلا و بغداد و كاظمين خيلى بزرگتر است . وفور نعمت از همه چيز بخواه ، خوب از بغداد بهتر و ارزانتر . چه فايده من كه پول ندارم . چيزى كه خريدم يك جفت كفش براى خودم . آن هم لازم بود و الا نمىخريدم . همان كفش كه كرمان گرفتم تا حال پايم بوده . خلاصه امروز هم جواب تلگراف نيامد . به نظرم مىآيد دروغ گفته است .
امروز كه روز پنجشنبه بيست و ششم است ، صبح از خواب برخاسته ، اگر چه در اين راهها در شبانهروزى نيم ساعت خواب نكردم . خلاصه ديديم حاجى آقا محمد يزدى تشريف بردند . نصف شب بار كردند ، رفتند رو به همدان . مردم اين زمانه يكىشان راستگو نيستند . من از كاظمين حاجى آقا محمد را ملاقات كردم .