تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه سفر حج عتبات عاليات و دربار ناصرى — صفحة 106

مساهمون:

ص١٠٦
تفصيل حالم را برايش نقل كردم . گفت بنده در همه جا حاضرم . هر فرمايشى خدمتى داشته باشيد . من گفتم زحمتى ندارم . بيست تومان به قرض من بده ، كرمان مىدهم . گفت كرمانشاه مىدهم . تا اينكه آمديم كرمانشاه . فرستادم كه پول بده ، مىخواهم كرايه مال بدهم . گفت چشم ، جواب تلگراف كه آمد ، پول مىدهم . ديشب فرستادم ، آمد منزل بنده . گفتم حاجى شيره سر من نمال . اگر مىدهى ، بيست تومان را بده ، اگر نمىدهى من جايى فكر كنم ، شايد جواب نيامد . شما هم فردا مىرويد . گفت اگر من بروم حواله مىكنم ، جواب آمد اينجا به شما بدهند . من گفتم شايد قاطرچى ما هم پس فردا بار كرد ، جواب نيامد . من چه كنم ؟ گفت فردا بيست تومان شما را رواج مىدهم . امشب تشريف بردند . عجب نامردى بود . مرا خاطر جمع كرد و رفت . اى خدا كسى بىكسان است . خدايى كه مرا اينجا رسانده ، به كرمان هم خواهد رساند :
گر نگه‌دار من آن است كه من مىدانم * شيشه را در بغل سنگ نگه مىدارد
الهى خداوند قلب انسان را صاف كند . هرطور بگيرى مىگذرد . الحمد للّه [ 41 ] در سختى ندارم ، مگر فاطمه كه اسباب زحمت من شده . تمام خدمت او را [ و ] خودم را بايست بكنم . در اين سفر خيلى بنيه‌ام تحليل رفته . بس‌كه مىنشينم [ و ] برمىخيزم ، بىحال مىشوم . اين بىمروت هم حيا نمىكند كه از جاى خود برخيزد آب بخورد . بايست كوزه‌اش را آب كنند ، بالاى سرش بگذارند . شب [ و ] روزى سه چهار كوزه آب مىخورد . اگر زحمت او را نداشتم ، خيلى خوش مىگذشت برايم . امروز كه جمعه بيست و هفتم است ، مهمان خانه نصير لشكر كه آقا ميرزا سيد على برادر آقا ميرزا عبد اللّه باشد ، هستم . ايشان هم دوازده سال است در كرمان لشكرنويس بودند . دو سال قبل از اين معزول شده ، ديگرى به جاى ايشان آمده بود . در ماه رمضان امسال عيال را گذارده بودند كرمانشاه ، خودشان رفته بودند . آن لشكرنويس كه به جاى ايشان آمده بود ، دو ماه قبل از اين فوت شده بود . خبر كه به طهران به ايشان رسيد ، منصب لشكرنويسى را براى پسرشان برداشتند ، و خودشان نصير لشكر شدند . ماها روز دوشنبه وارد شديم ، ايشان روز سه‌شنبه . من فرستادم احوال پرسى . از من وعده گرفتند . امروز رفتم . زن ايشان هم دختر