زيرا كه افضل ذكر مولاى من است .
- بفضله - نهم صفر روز چهارشنبه : صبحى حاجى مفلح آمده ، گفت كه از عنيزه يك شخصى آمد و مىگويد كه يك غلام از درعيّه آمده و امروز عصرى در اينجا وارد مىشود . مىگويد كه عبد اللّه بن سعود به ميرزا رضا قلى پول مبارك ظاهرى تمام و كمال ، باقى پول از عين السيّد گرفته تا آمدن مبارك نصف پول به ميرزا داد ، و نصفش در خاوه حساب كرد . ميرزا شتران طلبيده بودند براى خود .
من اين خبر شنيده مير يوسف على را نزد ميرزا رجب على لنبونى فرستادم براى تفتيش احوال . غرض ، خبر راست برآمد . بعده نزد من ميرزا محمد لواسانى طهرانى و ديگر سيد طهرانى و محمد كاظم آمده بودند . يك ساعت نشسته رفتند .
شب ملا على نقى آمده بود . مير يوسف على يك قرآن شريف با تمام وقف به هفت قروش عين از نزد وهابى گرفتند . اقول « 46 » را پنج ربع رومى دادم .
- بفضله - دهم صفر روز پنجشنبه : ديشب از نزد قنبر قليان او و يك مطهره و دولچى آب سر كار دزدى رفت . و مير يوسف على عيب ما را در هرجا ذكر مىكند ، و به ميرزا مهدى رفته سخنان دروغ از طرف ما گفتند .
نيش عقرب نه از پى كين است * مقتضاى طبيعتش اين است
چه كنند ، اختيار در دست اوشان نيست . من گفتم كه شما نيك هستيد و من بد هستم . بد با نيك نمىتواند كه سر برد . از اين حرف از من مير يوسف على ناخوش شده ، اسباب خود را برداشته نزد حاجى مفلح رفتند . بعده وقت مغرب آمده عذرخواهى كردند . من گفتم هيچ نگفته بودم كه شما از من ناخوش شديد .
و الى وقت عصر جناب شيخ خلف نزد من آمده بودند .
- بفضله - يازدهم صفر روز مبارك جمعه : يك آدم مازندرانى فوت كرد . و آدمى از عنيزه آمد كه عبد اللّه همهء پول مبارك به ميرزا رضا قلى داد . - بفضله - در دو سه روز ميرزا در اينجا مىرسند . و شب از يوسف على بسيار شوخى كرده خنديدم . آيات سجده بار بار مىخواندم ، ايشان بار بار سجده مىكردند . و آقا مهدى ناخوش شده ، نزد ما برخاسته آمد . من جا دادم . وقت عصر ميرزا محمّد
هامش
( 46 ) . در حاشيه آمده است : يك كسى بود كه اقول مىگفت .