تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكرة الطريق في مصائب حجاج بيت الله العتيق ( فارسى ) — صفحة 96

مساهمون:

ص٩٦
يوسف على را نزد او فرستادم . با پيام سيد ميرزا نزد من آمده ، رخصت شده ، رفت . يك دبّه روغن از يك عجم به يك ريال فرانسه گرفتم . درويش على معه خطوط به عراق رفت . وقت عصر ميرزا اسماعيل ناظر شاه مرا رقعه نوشتند كه فردا شب اگر تصديعه نشود ، نزد ما آمده بعد نماز عشا قهوه اين‌جا بخورند . من دعوت ايشان قبول كردم . شب حملهء حيدرى در احوال خلافت مبارك حضرت امير المؤمنين - صلوات اللّه عليه و أولاده الطّاهرين - خواندم . - بفضله - هفتم صفر تولّد مبارك حضرت امام موسى كاظم - صلوات اللّه عليه - و روز شهادت حضرت امام حسن مجتبى - صلوات اللّه عليه - است : امروز لنبونى ميرزا رجب على اصفهانى آمده بودند براى ديدن من ؛ و محمّد و حاج حربى هم آمده بود . كاغذ مفلح چاك كردم . وعدهء پول تمام شد . تمام پول كرايه - بفضله - به من رسيد . و شب عرب وهّابى آمده بود ، گفت كه ميرزا امروز فردا ان شاء اللّه تعالى مىآيند . و عصر خزايخى [ كذا ] شاهزادهء كرمانشاهان كه آقا ابراهيم و سيد عبد الوهّاب آمده بودند . بعد نماز عشا من و ميرزا كاظم و ميرزا محمد على نزد ميرزا اسماعيل ناظر رفتند . به وعدهء ديروزه در آن‌جا ملا محمد لواسانى و يكى ديگر كاظمينى نشسته بودند . بعده طعام خورديم . سه ساعت شب گذشته به خيمهء خود برگشتم . و يك سيّدى آمده در خيمهء من خوابيد . - بفضله - هشتم صفر روز سه‌شنبه : شيخ خلف بيمار بودند . براى ديدن ايشان رفتم ؛ و باز آمدم كه در چادر من شيخ خزايل آمده بود . سه بچه گوسفند خريدم . شب يك خبر افواها شنيدم كه قافله‌اى كه آقا عبد اللّه خواجه‌سراى شاه رفته است ، امير حاج از عبد اللّه سعود كه رفته ؛ او گفت كه مرا حكم عبد اللّه سعود بود كه تمام حاج را برگردانم . لاكن حجيلان منع كرد . من اين خبر را شنيده به ميرزا اسماعيل گفته فرستادم كه اين خبر راست است يا دروغ . اوشان خط آقا عبد اللّه خواجه‌سرا را كه به ميرزا مذكور نوشته بود ، نزد من فرستادند . غرض ، خبرى كه شنيده بودم دروغ برآمد . و قدرى حملهء حيدرى وقت شب خواندم . هيچ كتاب تاريخ و غيره نياوردم و هيچكس هم نياورد . چرا كه كسى را همچو معلوم نبود . مگر حمله [ حيدرى ] آوردم . بعضى اوقات كه دل مشوّش مىشود ، مىخوانم ،