بودند . گفتند كه صد ريال با شتر ما فقط دو صد ريال فرانسه خرج قاصد مىشود كه نزد حرب بفرستيم ، از اوشان رخصت گرفته ، به مدينه بروم . من گفتم اين سخن دور از عقل است . دشمن فريب ما نخواهد خورد . غرض ، همچو سخنان كرده رفتند . بعده شيخ خزايل آمده بود . وقت عصر از درعيّه آدمان آمدند . تمام اهل قافلهء ما عرب و عجم و هندى بىاختيار طرف اوشان دويدند كه ميرزا آمدند .
آخر الأمر ميرزا نبود . مگر خطوط بودند كه ميرزا به ميرزا رجب على لنبونى اصفهانى و ميرزا اسماعيل نوشته و آشنايان آنجا به آشنايان اينجا نوشته بود . و حاجى صالح به برادرانش حاجى مهدى و حاجى جواد نوشته كه الحمد للّه خوش گذشت و عبد اللّه بن سعود مهربانى كرد و مبارك را غضب كرد . غرض ، - بفضله - پول واپس خواهد داد . و شيخ عنيزه در حبس عبد اللّه است . و ميرزا هم در دو سه روز ديگر مىآيند . حاج از اين خبر بسيار خوش شدند . خطوط گرفته ، در پيش خود داشتم . و شب خبر شنيدم كه در مكّه و مدينه از هند كسى از قرابتيان ما آمد . تفحّص كردم كدام است . نامش معلوم نشد . « آخر معلوم شد كه موسى خان از طرف نواب . . . . « 43 » الملك بهادر مرحوم آمده بود » « 44 » و خواجه سراى شاه ايران از راه مصر به حجّ و مدينه مشرّف شد . مىگويد كه محمّد على پاشاه بسيار قوى شد . به فضل الهى و نلسم « 45 » پسر او پاشاه شام شد و پاشاه شام قديمى در مدينه مرد . همچو خبرها نيكويند . و شب ملا على نقى نزد ما آمده بود .
- بفضله - پنجم صفر روز شنبه : حاجى مهدى برادر حاجى صالح نزد ما آمده بود . همان خبر ديروزه مىگفت . من خطوط ديگر به حاجى محمد جعفر صاحب و در خانه خود نوشتم ، احوال ديروزهء درعيّه و مصر و شام و مكّه و مدينه و غيره . شب ملا على نقى با يك ملّاى ديگر آمده بود . و ميرزا ابراهيم خان وقت عصر آمده بودند .
- بفضله - ششم صفر روز يكشنبه : امروز حاج كه از مكّه آمده بودند ، بار كردند به طرف عراق . آقا عبد اللّه خواجهسراى شاه عجم آشناى من برآمد . من مير
هامش
( 43 ) . اسم ناخواناست . شايد « شاهى » .
( 44 ) . داخل گيومه در حاشيه نوشته شده است .
( 45 ) . مقصود همان ابراهيم پاشاست . جاى ديگرى هم نلتم نوشته بود .