ديگر نكنم تا از بنّايى خانهء شما فارغ نشوم ، و هرچه نصيحت نمودم كه مرو حجّ كرده خواهى رفت ، فايده نبخشيد و رفت .
هجدهم شهر محرم الحرام روز چهارشنبه سنهء 1231 هجرى مقدّسه مطابق غرّهء ماه مظفّر سنهء 1196 جلوسى مباركه مرتضوى - عليه السلام - : در مقام بريده ، از خطوطنويسى فارغ شدم ؛ و ميرزا محمّد على و ميرزا كاظم و سيّد حسين و سيد يوسف على هم كتابتها نوشته ، در جوف خط خود گذاشته مهر نمودم . و شب دهم امام حسين - عليه السلام - بود ، واقعهء مقبل از اهوال قيامت خواندم . و ميرزا اسماعيل ناظر شاه ساعت از من طلبانيد كه : چون به جهت سحور خوردن ضرور دارم و ساعت من خراب شده . به خدمت ايشان فرستادم به صحابت مير يوسف على ، چند روز پيش جناب ايشان ماند . بسيار بجا شد ، كه به كار اوشان آمد .
نوزدهم شهر محرم الحرام روز پنجشنبه : در مقام بريده ، خطوط را به آقا سيد محمّد مجتهدى كربلايى كه به عراق مىرفتند دادم كه به خانهء من برسانند . و سيد ميرزا كربلايى را به طريق هديه و نياز خرجى راه دادم ، و عكّامهاى كربلايى كه رخصت شده به كربلاى معلّى مىرفتند يك اشرفى انعام دادم . و در خصوص معاملهء سابق كه آقا محمد حسين كربلايى تاجر هزار اشرفى را برات بمبئى مىخواست باز خواهش نموده ، قليلى تفاوت مىگذاشتند ، قبول نكردم . هرچند مير يوسف على اصرار مىكردند كه بگيريد ، همچنين وجه به دست نخواهد آمد ؛ رضا نشدم و نكردم . و يك قليان نقرهء چرمى بمعه « 40 » سرش و چنتاى او به مبلغ شش اشرفى خريدم . و سيّد محمد على اصفهانى عصاى بادام تلخ كوچك براى من به طريق هديه داده ، و يك عصاى كوچك هم از بادام تلخ سيد موصوف به مير سبحان على دادند . خداى تعالى عوض عصاى گمشده به من داد .
بيستم محرم الحرام روز مبارك جمعه : در مقام بريده ، امروز سه نى پيچ به شانزده قروش عين خريدم و يك قروش به دلّال انعام دادم . و ميرزا ابراهيم خان مشرف هراتى در نزد من آمدند و استخاره كردم كه خيمهء خودم را به مكان ديگر
هامش
( 40 ) . « بمعه » به معناى « همراه با » .