- عليهم السلام - نجات را استدعا مىنماييم . و پنج سال كامل در هندوستان در روز پانزدهم جناب حضرت سيّد الشّهدا ابا عبد اللّه الحسين - عليه السلام - را در رؤيت ديده ؛ از بركت جمال مبارك برگزيدهء خدا را كه در خواب مشاهده نموده بودم ، امورات كه بسته شده بود ، رو به بهترى گرديد و فرح و خوشحالى روى داد . اميد كه از بركت ايشان باز سرور رخ نمايد . و امروز مقدمهء حاجى مفلح و مير يوسف على كه از بابت مبلغ شصت و چهار اشرفى فيما بين مطالبه و مناقشه بود ، اصلاح دادم . و خردهاى احوالم خوب نبود ، ثقل داشتم . چيزى نخوردم و شب نيم ساعت گذشته ماه گرفت و منجلى گشت . نماز خسوف خواندم ؛ و بعد حملهء حيدرى را طلبيده ، جنگ خيبر را خواندم . سيد ميرزاى كربلايى معجزات حضرت امير المؤمنين - عليه السلام - را بيان نموده و نقل سكندر ذو القرنين - رضى اللّه عنه - گفت به وضع قصهخوانان . اگرچه موافق حديث و تاريخ نبود ، امّا خوب مىخواند و براى مجلسآرايى خوب بود .
تاريخ پانزدهم محرم الحرام روز يكشنبه : در مقام بريده ، قرآن خوشخط كوچك كه اوّل دلّال آورده بود ، گفتگو در ميان است و نزديك است كه معامله بشود . شب آدم حجيلان جار زد كه ابراهيم نجفى امير حاج حجّاج عراقى است .
هركس به عراق رفتنى است ، فردا از اين حاجّ جدا بشود و الّا نه ديگر نخواهم گذاشت . عجمها متردّدند و متفكّر شدهاند . بايد ديد چه قرار گيرد .
شانزدهم محرم الحرام روز دوشنبه : در مقام بريده ، امروز جناب ميرزا اسماعيل ناظر شاه كه با من نهايت محبّت دارند ، در خيمهء من آمدند و دلتنگ بودند و روزهء قضاى مبارك رمضان را مىگذاشتند . و خطوط به جهت خانه مىنويسيم .
هفدهم شهر محرم الحرام روز سهشنبه : در مقام بريده و در خطوطنويسى مشغول هستم . در پنج شش روز قافلهء عراق خواهند رفت . هفده چادر اهل همين حاجّ جدا شده ، به فاصلهء يك تفنگ زده و پنج اشرفى باقى به عبد الرّحيم بنا به موجب خواهش او قرض دادم ، كه در كربلاى معلّى در حساب بنّايى كه خانه كه در كربلاى معلّى است ، خواهد كرد وضع نمايد ؛ و تعهّد نموده كه شغل جايى
تذكرة الطريق في مصائب حجاج بيت الله العتيق ( فارسى ) — صفحة 88
مساهمون: محمد عبد الحسين كربلايي كرناتكى هندى
ص٨٨