خاموش محتشم كه دل سنگ آب شد * بنياد صبر و خانهء طاقت خراب شد
يا ليتنى كنت معهم فأفوز فوزا عظيما ، اللهمّ العن قتلة الحسين و أولاده و أصحابه . غرض آن روز را در غم و الم و در زيارت گذرانيده .
حسين جان گرامى فداى امّت كرد * رواست امّت اگر جان كند فداى حسين
ز جنّ و انس كه مأوا به عالمين دارند * تمام غرق گناهاند ، يك حسين دارند
و يك زن مؤمنه از حجّاج در آن روز فوت شده ، به رحمت ايزدى پيوست .
إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ .
يازدهم محرم الحرام روز چهارشنبه : در مقام بريده : تعجب آنكه مردم اينجا روز عاشورا را عيد مىدانند و سرور مىنمايند و زنها حنا مىبندند و رخوت لطيف پوشيده ، استعمال بوهاى خوش مىكنند . و هرگاه تحقيق مىنماييم از چه سبب عيد است ، مىگويند در زمان رسول - صلى اللّه عليه و آله - فتح جايى شده و در آن روز مسلمين عيد نمودهاند . خلاصه ، اين وضع رفتار اينها ديده ، نهايت ملال عظيم علاوه بر مصائب خود كه اسيروار و گرفتار اينها مىباشيم ، گرديده ؛ امّا چه چاره كه از دست ما چه برمىآيد و غير از صبر چارهاى نبود .
اين انتقام گر نفتادى به روز حشر * با اين عمل معاملهء دهر چون شدى
و در آن روز وقت عصر آقا رجب على لنبانى ( آقا رجب على لنبونى كه از عماد عظيم الشأن اصفهان است ، هميشه به جاى آب شربت مىخورد ، به جهت آنكه آب به او ضرر مىكرد ) آمده ، چون كه قليان نمىكشيد و آب هم نمىخورد ، به عوض آب شربت قند دايم مىخورد . از اين جهت هروقت كه مىآمد به ديدن اين جانب ، بايد شربت قند حاضر نمايم . و حاجى عبد النّبى حمله دار هم از عنيزه برگشته در نزد من آمد و روانه شدن ميرزا رضا قلى به سمت درعيّه نقل نمود . و شب واقعهء برگشتن حضرت امام زين العابدين و اهل بيت - عليهم السلام - از شام به كربلاى معلّى خواندم و سامعان گريه نمودند ، و