در غم و الم گذشت .
دوازدهم شهر محرم الحرام روز پنجشنبه : در مقام بريده : بعد از زيارت ، مؤمنين را دعوت نموده و جناب شيخ خلف و داماد ايشان و آقا صادق خان اودگيرى و آقا مهدى كاظماوى تاجر و آقا احمد يزدى و حاجى مفلح و ميرزا كاظم و ميرزا محمد على و ديگر رفقا كه همراه بودند در وقت ظهر موعود نمودم ، و براى عيال ميرزا محمد حسين صاحب شهرستانى طعام نياز فرستادم .
خدا قبول كند .
[ بازگشت شمارى از زائران به عراق ]
سيزدهم شهر محرم الحرام روز مبارك جمعه : در مقام بريده ، شيخ خزايل [ خزاعل ] به جهت ملاقات اين جانب آمده بود . از جملهء حجّاج است و با من رفيق شده ؛ مرد بسيار خوب است ، و دلگرفتگى خود را و از طول سفر و تباهى بودن در بريده را بسيار مىگويد . با وجود [ ى كه هردو ] در يك مصيبت مىباشيم ، امّا دلدارى او نمودم و تسلّى دادم . و حجيلان حجّاجى كه خواهش عراق نموده بودند رخصت داد ، و ابراهيم نجفى را كه حمله دار بود امير حاج نموده ، چند صد ريال فرانسه گرفته . حجّاج در تدارك مىباشند . و صبيّهء ميرزا محمد حسين ناخوش گرديده بود . احوال پرسيدم ، گفتند الحمد للّه رو به بهترى است . و شب آقا محمد حسين پسر آقا محمد على تاجر كربلايى و آقا هاشم پسر حاجى مهدى عطّار كه همزلف ميرزا زين العابدين هندى است آمده بودند و مىگفتند پول داريم كه اگر حوالهء هند بدهيد ؛ قبول نمودم . لاكن وضعى كه حساب كرده مىدادند ، از حساب بغداد ده و دو نقصان به جهت اينجانب داشت . موقوف نمودم . و يك قرآن كوچك خوشخط از مال پسر نائب الصّدر اصفهان كه از جملهء حجّاج است ، به جهت هديه نمودن ، دلّال مازندرانى آورد .
بسيار خواهشمند شدم . امّا قيمت صد اشرفى كرد .
چهاردهم ماه محرم الحرام روز شنبه : در مقام بريده ، در دلگرفتگى از سبب حبس بريده روز را به شب مىآوريم و از جناب احديّت و ائمهء طاهرين