پنجم شهر محرم الحرام روز پنجشنبه : در مقام بريده ، و حاجى صالح و ميرزا رضا قلى و احمد خان كرد آدم شاهزادهء خراسان و محمد ريشان حمله دار و سيد مهدى حمله دار روانهء درعيّه مىشدند و سوار بودند . قدرى راه رفته بودند كه چهار پنج زلولسوار از درعيّه آمدند ، از نزد عبد اللّه بن سعود . مردم گفتند كه توقّف نماييد كه چيزى دربارهء شما به حجيلان نوشته باشد . ميرزا همانجا خيمه زده ماندند كه تا از حجيلان چه خبر آيد . بعد پيغام فرستاد كه شما فردا روانه شويد به درعيّه ، و مبارك ظاهرى رسيده و در خصوص شما چيزى به عبد اللّه ننوشته است . اينها پى گرفتن حاكم رسّ ( نام ولايت است ) آمدهاند . و سيد محمد طباطبايى كربلايى رفيق ميرزا رضا قلى خر مير يوسف على به ده اشرفى خريده .
گفت كه من از خدمتگزارى خر خلاص شدم . الحال به استراحت خواهم ماند .
و سرما كم است . به شدت اوّلى نيست .
ششم محرم الحرام روز جمعهء مباركه : در مقام بريده : ميرزا رضا قلى امروز روانهء درعيّه شدند و شيخ خلف و سيّد حسن صرّاف و حاجى مفلح در پيش اين جانب آمدند . باران بود . و مردم تعزيه را از خوف وهّابىها جرأت نداشتند كه بخوانند . اين جانب شب كه مىشد ، ده دوازده نفر كه جمع شده بودند ، واقعهء مقبل مىخواند ، آهسته از راه خوف و تقيه . و يك شب در خيمهء عجمها رفتم كه تعزيه مىخواندند ، كه ملا باقر خراسانى ساكن كاظمين - عليهما السلام - روضه خوانده و ميرزا اسماعيل ناظر و سيد حسن خراسانى بودند . بعد از فراغ به خيمهء ميرزا اسماعيل ناظر به اتّفاق اوشان رفتم . ملا محمد لواسانى دخترى از وهّابى اهل بريده گرفت . با اوشان مدتها صحبت مىداشتم و از هرجا نقلها در ميان بود .
و هوا تند [ شد ] ؛ برخاسته ، به خيمهء خود رفتم .
هفتم شهر محرم الحرام روز شنبه : در مقام بريده : پنجاه عدد اشرفى يك مازندرانى به معرفت ميرزا كاظم در نزد من امانت گذاشت . و رفيقى مازندرانى همراه او بود . هردو را طلبانيده ، تسليم او نمودم . و عصرى كتابت ميرزا رضا قلى از عنيزه - نام ولايتى است از ولايات قصيم - از بريده سه فرسخ راه - براى آقا رجب على لنبونى و ميرزا اسماعيل ناظر آمده بود . اما تعريف آب و هواى
تذكرة الطريق في مصائب حجاج بيت الله العتيق ( فارسى ) — صفحة 84
مساهمون: محمد عبد الحسين كربلايي كرناتكى هندى
ص٨٤