تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكرة الطريق في مصائب حجاج بيت الله العتيق ( فارسى ) — صفحة 82

مساهمون:

ص٨٢
السلام - شروع سال اسلام ، روز يكشنبه : مقام بريده : صبحى آدم حجيلان آمده ، بسيار هنگامه كرد كه بيرون روند و در شهر نمانند ؛ و اسباب مير سبحان على بيرون آورده انداخت و فرصت نداد ، و هم‌چنين اسباب جناب شيخ خلف و عيال ميرزا محمد حسين و ديگر حاجيان از عرب و عجم از خانه برداشته بيرون مىانداختند و مردم بيرون رفتند . آدم ديگر از حجيلان آمد كه شما با والدهء خود در ولايت باشيد ، ديگر همهء مردم كه همراه دارند ، بيرون قلعه در حجّاج رفته بمانند . اين ممكن ما نبود . لاچار شده باز خيمه‌ها بيرون زده ، به وضعى كه آمده بوديم باز مراجعت نموده ، در خيام قيام نموديم . امّا چون شدّت سرما را ديده بودم ، چادر كوچك در ميان چادر بزرگ زدم كه براى جناب بيگم صاحبه گرم باشد ؛ و صبر و شكر نمودم از رفتار منافقين . در ديار ملاعين اسيروار گرفتار ، و بدون اختيار در شدّت عين اضطرار ، الحمد للّه على كلّ حال . حاجى صالح آمد و گفت به شما و جناب بيگم صاحبه حجيلان امر نكرده . گفتم : از حكم او و از ولايت او بيزارم . دايم در خوف و رجا بودن صورت ندارد . و در حقيقت بهتر شد ، جناب بيگم صاحبه علمى از موم ساخته ، استاده كردند و شمع و عود سوزانيدند و روضه خواندند و من واقعهء مقبل خواندم . دويم شهر محرم الحرام روز شنبه : در مقام بريده ميرزا رضا قلى حاجى حسن نام شيرازى را كه حمله دار است در نزد من فرستادند كه : پولى به جهت حجيلان جمع‌آورى شده ، شما هم چيزى بدهيد . شش اشرفى دوبتى به دست ميرزا محمد على در نزد ميرزاى موصوف فرستادم . و شيخ خلف نزد من آمدند . گفتند كه بيرون قلعه در باغ‌ها خانه مىباشد و ديده‌ام ، براى ما و شما و عيال ميرزا محمد حسين كفاف مىكند . گفتم : رأى رأى شما است ، هروقت بناى مىگذاريد مىروم . شب واقعه خواندم و مؤمنين گريه كردند . و عباى مير يوسف على را جمال شمّرى دزدى كرده برد . از اهل بريده نبود . روز ديگر جمّال‌هاى اهل جبل [ را ] كه همراه بودند ، به تقيّد تمام حجيلان بيرون كرد كه دزدند . سيوم شهر محرم الحرام روز سه‌شنبه : در مقام بريده : قطرات باريدن گرفت و