تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكرة الطريق في مصائب حجاج بيت الله العتيق ( فارسى ) — صفحة 80

مساهمون:

ص٨٠
قاصدى كه پيش عبد اللّه بن سعود فرستاده بودند آمد ، و نقل مىكرد كه در چهار روز رسيده بودم ، و عبد اللّه بن سعود بسيار لعن و نفرين به مبارك ظاهرى مىكرد و مىگفت بى رضاى من اين حركت كردى . چنان‌چه كتابت نوشته و شما را كه ميرزا رضا قلى و چند عجم معتبرين را خواسته كه تحقيق كند و دادرسى نمايد ؛ و در بين راه عرب غزوى ( يعنى دزد ) به من خورد ، و شتر و عبا و اسباب مرا نهب كردند و بسيار نقل‌هاى خوب گفت . اما بعضى را قبول و بعضى دروغ مىدانستند . چون كه كتابت در ميان نبود ، حرفش مناط « 39 » نداشت . امّا چندان هجوم و جمعيت شده بود كه در چادر و اطراف آن مردم استاده بودند كه راه بر مورچه تنگ بود . و چادر پاره شد و برخاسته اوّل به خيمهء آقا رجب على لنبونى و بعد به خيمهء ميرزا اسماعيل ناظر رفته ، در همه‌جا نقل اين قاصد بود و هريك موافق عقل خود سخن مىگفت به دليل و برهان ، و خود را راضى مىداشتند . موافق رأى هريك تصديق آنها مىنمودم . و ميرزا رضا قلى به قاصد يك عباى خوب و حاجى صالح چفيه و يك عبا داد . و ميرزا ناظر مىگفت كه من به عراق خواهم رفت . از آن‌جا به خيمهء خود آمدم و اسباب خود را كه رسيدم ، عكّام‌ها بسيار اسباب را دزديده ، بسيار خفيف و مبلىّ شده بود . و حاجى مفلح باز به حالت اولى عود نموده ، دوردور راه مىرفت . شب حاجى صالح و حاجى مهدى و حاجى جواد هرسه برادر آمده بودند ، و مىگفتند كه ميرزا و ما در اين دو سه روز به درعيه خواهيم رفت . و خانه شايع كه از اهل بريده مىباشد و آدم مبارك ظاهرى بود و در بين راه رفيق شده بود ، خانهء خود خالى كرده داد . چون شب جمعه بود ، مير سبحان على را با قرآن و نمك و آب فرستادم كه صبح با جناب بيگم صاحبه خواهم آمد . و شب به شدّتى سرد شده بود كه خيك‌ها يخ بسته بود ( يعنى مثل سنگ ) . ترسيدم كه هرگاه هم‌چنين سرما باشد ، احدى نمىتواند بيرون بماند . بيست و نهم شهر ذى الحجة الحرام روز جمعهء مباركه : در مقام بريده مىخواستم كه داخل شهر بشوم . و سيد مير سبحان على آمده بودند كه خبر چنين
هامش
( 39 ) . در اصل : منات .