ربيع الاوّل است . صبحى بار كردند . دو سه دهى در راه آمدند . نام دهى بود مركب ، لاكن در راه بسيار ريگ بود . ديهاى ريگ كه مثل جبلها ؛ خلاصه در اين سفر هيچجا مثل رمل اين منزل نديده بودم . در حقيقت غريب رملى بود كه تا زانوى شتر فرو مىرفت . وقت ظهر وارد « بريده » شدند .
[ ورود به بريده ]
بيرون قلعه حجّاج خيمهها برپا كردند و زمين بريده هم رمل است و اطراف آن نيز جبال رمل است ، و آب اينجا هم شوريت دارد . امّا گندم بسيار خوبى دارد و خرماى اقسام است . و اكثر چيزها به دست مىآيد . و زنهاى اينجا پى حرام بسيار رغبت دارند ؛ امّا امنيت اينجا هيچجا نسبتى ندارد . و حكم امير اين جا بر مردم جارى است و تخلّف نمىتوانند نمود . بلكه امنيت اينجا نه در هندوستان و نه در ولايت عجم و روم و عربستان نيست . همهء مردم بر اين كلام متفقاند . و ميرزا رضا قلى و بزرگان حجّاج با امير اينجا ضيافت نمود . و احقر را طلبيد . عذر آوردم و نرفتم . و حضرات از زبان حجيلان بيان كردند كه عبد اللّه بن سعود ، مشعل ، شيخ عنيزه را كه بر حجّاج تعدّى و ظلم نموده بود ، حبس نموده و تعدّى و برگردانيدن حجاز - كه از مبارك به ظهور آمده - شنيده ، متغير گرديده ، مؤاخذه خواهد نمود و حبس خواهد كرد . و در حقيقت بر حجّاج بسيار ظلم شده و اهل شهر را قدغن نموده كه بر حجّاج از اهل شهر تعدّى و زيادتى نرود ؛ و كشيكچى قرار داده كه شب و روز در محافظت حجّاج بوده باشند و به مردم حاج آسيبى نرسد . و الحال در امان ما هستند .
خلاصه برعكس مبارك ملعون ، نهايت محبّت به عمل مىآورد . و مردم شب به آرام مىخوابند . از تصديعات راه و ظلم راه و مبارك در اينجا آسودگى بهكار مىبرند و حاجى صالح حمله دار در بريده زن گرفته ، به خانهء خود رفته . و امروز درد دندان به ميرزا كاظم عارض شد . دوا دادم كه بمالند . و مظلوم و آقا رمضان على در خصوص مقطع كه نموده بودند ، با همديگر گفتگو كرده ، دعوا نمودند و