مدينهء مشرّفه خواهيم شد . اگر شما مىخواهيد ، بياييد . در جواب گفتم كه كور چه مىخواهد ، دو چشم بينا ؛ اين عين مطلب است ، بسيار خوب است . شما از اين قصدى كه كردهايد برنگرديد . حقير طالب اين مطلب بوده و مىباشم .
نوزدهم ذى الحجة الحرام روز سهشنبه : امروز مقام است . و منتظر و چشم به راه قاصدى كه پيش عبد اللّه بن سعود فرستاده بودند ، مىباشند . ده روزه وعده گرفته بود و صد اشرفى دوبتى طى نمود . چون امروز و فردا سر وعدهء اوست ، انتظار مىكشند ؛ و مبارك سعى دارد كه تا « بريده » حجاج ببرد . و حجاج رأىهاى مختلفه و گوناگون براى رفتن و ماندن حرفها مىزدند . و به جهت ملاقات ميرزا رضا قلى و آقا رجب على و ميرزا اسماعيل ناظر رفتم و پرسيدم ، چيزى دستگيرم نشد . يك مرتبه مردم بناى بار كردن گذاشتند . باز موقوف شد . و كتابتى براى خانه نوشتم ، كه ان شاء اللّه تعالى هركس عازم كربلاى معلّى بشود بفرستيم . و عيال جناب ميرزا محمّد حسين شهرستانى در پيش جناب بيگم صاحبه - دام ظلها - به جهت ملاقات آمده بودند ، و تحقيق نمودند كه قصد رفتن به مدينه جزم است ، به موافق رأى جناب شيخ خلف .
بيستم شهر ذى حجهء الحرام روز چهارشنبه : اين روز نيز در نبهانيّه مقام است .
و انتظار قاصد و جواب عبد اللّه بن سعود را دارند . تا به وقت ظهر خبرى نبود .
مردم آرام نشسته بودند . كسى چيزى مىپخت و پى شغلى مشغول بود ، كه مبارك ملعون ظاهرى حكم كرد كه مردم بار بكنند . ميرزا رضا قلى نبودند و بعضى عجمها هم بار نكردند و بعضى شروع در بار كردند . خلاصه آخر محصّلهاى غلاظ و شداد معين نمود كه عجمها بار بكنند . مردم لاچار شدند . مگر سى چهل نفر از عجم و عرب بغدادى كه قصد مدينهء منوّره داشتند بار نكرده ، ماندند .
خصوص از آشنايان كه پيش ما آمدوشد مىكردند : آقا عبّاس كربلايى پسر حاجى ميرزاى خوانسارى و آقا احمد پسر حاجى ميرزا جان تبريزى كاظماوى و پسر حاجى مصطفى كبّه بغدادى و چندى ديگر . و احقر هم بار نكردم كه با جناب شيخ خلف عهد نموده بودم . ديدم جناب شيخ خلف بار مىكردند . رفتم و گفتم : چرا بار مىكنيد ؛ گفتند : صلاح چنين است و مبارك اصرار دارد . گفتم : من كه حركت نمىكنم . به اتفاق آن چند نفر كه ماندهاند خواهم رفت . شيخ فرمودند
تذكرة الطريق في مصائب حجاج بيت الله العتيق ( فارسى ) — صفحة 74
مساهمون: محمد عبد الحسين كربلايي كرناتكى هندى
ص٧٤