معلّى اين حاج در دست اين بنى اميه گرفتارند . امروز هم از حاج آب قطع نمودهاند ، و حاجى نسيف حمله دار را مبارك بسيار زد . غرض در عجايب بليّه و مصيبت حجاج گرفتارند . غير از مشكلگشا عقدهگشاى ما كسى نيست . و امروز باز ميرزا كاظم و ميرزا محمد على التجا و التماس نموده ، مبلغ بيست اشرفى ديگر به حاجى مفلح دهانيدند كه ناتمامى پول مبارك داشت ؛ و يك شمشير از اهل بغداد به مبلغ پنج ريال فرانسه و يك قروش عين خريدم . خداى تعالى به تصدّق امير المؤمنين سر مبارك ملعون و دشمنان ما برّان گرداند ، بحقّ الحق و النبىّ المطلق .
شانزدهم شهر ذى الحجة الحرام : همان خرابى و سرگردانى باقيست . و شخصى عجمى از حجاج دو شال كرمانى آورده ، معرفت ميرزا محمد على به مبلغ پنج اشرفى دوبتى و يك ريال فرانسه خريدم . و وقت عصر يك حاجى بيمار كه از دست محصّلهاى نامبارك چوب خورده بود ، فوت شد ، - رحمه اللّه تعالى - و شيخ خلف بر جنازهء او نماز خوانده و در آن وادى دفن گرديد . و سبحان اللّه ، آدمى از ملاعين وهّابى كه به سبب دزدى و ملعنت كشته شود ، خونبها مىخواهند ؛ و اگر از حجّاج بيچارهء بىگناه و تقصير به زير چوب بكشند ، هيچ كس دادخواهى به جز منتقم حقيقى نيست .
هفدهم شهر ذى الحجّه روز يكشنبه : آخر سال جلوس مرتضوى . صبحى مردم دانستند كه بار خواهد شد و مىدويدند . فايده نبخشيد ، كه بقيّهء خونبهاى آدم مبارك كه پشت به بهشت نموده بود ، مىخواست . مگر به على كوت حمله دار گفت كه تو با حمل خود بار كرده ، برو . آقا رجب على لنبونى قبول نكرد ، كه « با هم به يك دفعه خواهيم بار كرد » . و شخصى مؤمنى در خواب ديد كه در مدينهء منوّره هستم و حضرت رسول - صلى اللّه عليه و آله و سلم - بر در خانهء خود استادهاند . آن شخص عرض كرد كه يا رسول اللّه - صلى اللّه عليه و آله و سلم - چرا متحير استادهايد ؟ فرمودند كه چون حاجيان و زايران ما در حبس گرفتارند ، پى استخلاصى اينها مىروم . خوشا به حال مايان كه چنين فريادرسى داريم .
چه غم ديوار امّت را كه باشد چون تو پشتيبان * چه باك از موج بحر آن را كه باشد نوح كشتىبان