تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكرة الطريق في مصائب حجاج بيت الله العتيق ( فارسى ) — صفحة 71

مساهمون:

ص٧١
اين ظالم نجات بيابيم ، به ايران برمىگرديم ، ديگر روى عرب نخواهيم ديد . خلاصه مردم به ناله و زارى گرفتار و در عجب مصيبت افتاده‌اند كه در بيان نمىآيد . هرچند فرياد مىكنند كه « ما هيچ نداريم » ، كسى نمىشنود ، و حرف بيار بيار است . واى بر آن بيچاره ، چه كنند . چهاردهم ذى الحجة الحرام روز پنج‌شنبه : مقام است ، و اين‌جا دامن‌گير حجّاج شده و مبارك شتران حاجيان را نگذاشته كه به چراگاه ببرند و پر تنگ گرفته و محصّل‌هاى مبارك بر عجم‌ها شدت مىنمايند ؛ و گريهء حاجيان بيت اللّه الحرام به بيت المعمور رسانيده و فرياد يا اللّه يا اللّه بلند و در كوهسار پيچيده . عجب حالتى است كه به شرح نخواهد گنجيد . و آواز مخالفان بر مؤمنين و مؤمنات و سادات و علويات به غير از « بگير » و « ببند » و « بزن » ديگر چيزى نبود ؛ و بر حال ايشان جنّ و ملك گريه مىكردند . و حاجى مفلح جناب شيخ خلف را آورده ، التماس و الحاح بسيار نموده كه مبارك فى حاج پانزده اشرفى مىخواهد و محصّل‌هاى غلاظ و شداد مبارك ظاهرى فرصت آب خوردن نمىدهد و بىآبرو مىكنند . يكصد اشرفى دوبتى لازم افتاده كه بدهند . بعد از گفتگوى بسيار و اصرار شيخ موصوف ، يكصد دوبتى تسليم حاجى مفلح نمودم و سيصد اشرفى كه در جبل و ايضا يكصد و پنجاه اشرفى در راه و دفعه‌اى شصت اشرفى كه مجموع چار رقم مستور كه تمام و كمال مبلغ ششصد و ده دوبتى شده ، تمسّك نويسانيده گرفته ، و معلوم شد كه نرم شدن حاجى مفلح چند روزه ، بنابر مصلحت ؛ دانسته بود كه وجه ضرور داشت . بنابراين براى همين تمهيد نرم شده بود . غرض تمام حاج در گريه و ناله بودند كه ما پول نداريم ، از كجا بياريم . رحم‌دل در آن‌جا سواى كريم كارساز كه بود كه بر حال ايشان بكند . پانزدهم ذى الحجة الحرام روز مبارك جمعه : امروز فاتحهء نواب سيف الملك بهادر مرحوم داعى حقير بودند . « 32 » بعد نماز صبح موافق معمول عكّام‌هاى مردم براى آب آوردن آقايان خود رفتند . آدمان مبارك ملعون ظاهرى عكّام‌ها را زدند و مشك‌هاى آب را از خنجر پاره‌پاره كردند . بلاتشبيه به‌طور مظلومان كربلاى
هامش
( 32 ) . به احتمال جمله بالا كلمه‌اى مانند « عمو » يا . . . كم دارد .