كه جناب احديّت ثواب اين تعب و مصائب شماها را زياده از حج كرامت نموده و سعى شما مقبول است .
و ديگر تشدّد مبارك نامبارك بسيار است بر حجّاج عجمها . شب چند نفر را زدند و فرياد و ناله و زارى ايشان بلند بود . و معلوم شد كه شمشير اين جانب و منقل قليان و سر قليان قنبر در راه گم كرده . و سيد نور الدّين و سيد على مكاوى كه در بغداد مىمانند و حال در سفر جزائر مكّهء معظّمه همراه بودند ، پيش اين جانب آمده تسلّى مىدادند كه ان شاء اللّه تعالى از اينجا روانهء مدينهء مشرّفه خواهيم شد . بر فضل خدا تكيه زده ، نشستهام .
الهى چنان كن سرانجام كار * تو خشنود باشى و ما رستگار
يازدهم شهر ذى الحجة الحرام روز دوشنبه : تشريق شروع است . به روايتى مولود حضرت امام رضا - عليه السلام - است ، و مقام مىباشد . و شخصى عجمى از ناخوشى - يعنى بيمارى - ظهر فوت شده . دفن نمودند ، - رحمه اللّه تعالى - . در اين كوهستان راه حجاز ، حجّاج بيچاره حيران و سرگردان ، در ظلم مبارك ظاهرى گرفتار و نالان ؛ جناب حضرت قادر ذو الجلال بمحمد و آله الاطهار نجات دهاند .
و شخصى از راه جبل شمّر به كاظمين - عليهما السلام - مىرفت . دو كلمه گزارش راه و خيريت خود نوشته ، به صاحبت آن به خانهء خودم ارسال داشتم . و حاجى مفلح بنا را به بدطورى گذاشته ، مىگويد كه به حساب خود برسيد . هرچه حق من مجرا داده ، بقيّهء طلب معيّن نماييد . هرچند مىگوييم كه به يك جايى برسيم ، موافق شرع انور باهم خواهيم گذشت ، فايده ندارد . عقلش ضايع است . ساعت به ساعت از اينگونه سخنان در ميانه مىآرد كه باعث رنجيدگى طبع مىشود . هر چند همهء مردم او را منع مىنمايند ، و جناب شيخ خلف هم مىگويند ، امّا او از اين گفتگوها زبان نمىبندد . و مبارك ظاهرى حاجى صالح را در حبس انداخته و زنجير در پاى او ؛ و حجّت گرفته كه ميرزا رضا قلى كتابتى براى عبد اللّه بن سعود نوشته و شكوهء مرا نوشته . چرا به من خبر نكردى ، با اونها ساختهاى .
محمد ريشان كه از اهل شمّر حمله دار است ، آن را قائممقام حاجى صالح گردانيده . و سيد مهدى هندى كه دم و لاف امير حاجى از جانب شاه ايران مىزند ، پيش من آمد و صحبتها داشت ؛ و آخر كلام اين بود كه اعانت حجاج