مىشمرند . آفتابه و عبا و چفيه و عمامهء بسيارى برده بودند ، و حجاج بيچاره يك طرف غصهء تنگى وقت حج بودن ؛ و دويم محصّلين پول خاوه كه فرصت سر برداشتن نمىدادند ؛ و سيوم دزدان امان نمىدهند . و علاوه فكر مىكند كه اگر غارت نمودند ، غير از مرگ مفرّى نمىدانند . و خاوهء شيخ عنيزه به مبلغ هفت هزار دوبتى طى شده ، از آن جمله از حاجى مفلح دوصد دوبتى گرفتند و حاجى مفلح يكصد و پنجاه دوبتى به وساطت جناب شيخ خلف از من گرفت و بقيهء پنجاه دوبتى خود داد . و هشتصد دوبتى از حاجى سيف حمله دار گرفتند . و همچنين از هر حمله دار مىگرفتند . و زد و كوب بسيارى در حجاج بود ، و گريه و ناله و زارى حجاج به گردون رسيده . و كشيكچى ديشبى هر پنج كس از اهل عنيزه موجودند و از دست دزدان حقير و همسايگان در امان هستيم .
بيست و نهم ذى قعده روز پنجشنبه : قالومقال بلند است . و اعراب عنيزه در تقسيم پول خاوه فيما بين خودها نزاع و جدال دارند . دو دسته شده ، علمها وانموده ، جمعيت كرده و تفنگها سر مىدهند و فريادها بلند نموده كه حجاج يقين دانستند كه بعد از پول گرفتن بناى تاخت و تاراج دارند . همهء مردم حيران و سرگردان استاده و منتظر نهب و غارت بوده ، رنگها پريده دست به دعاى به سوى آسمان بلند ، و يا حافظ حقيقى در مناجات . و نادم و پشيمان از آمدن خود به سمت جبل شمّر ، و دايم خود را نفرين نمودن كه چرا خلاف امر و رأى جناب سيّد مجتهد العصر و الزمانى آقا سيد على - دام فضله - نموده و به راه شام نرفتيم . غرض دزدان در كمين حاضر و موجود و هرچه به دست اينها مىآيد ، مىگيرند . عمامه و چفيه و عبا و آفتابه ديگر باقى نگذاشتند . و حاجى صالح حمله دار شرارت نموده ، عكام بر مردم [ كارى ] مىنمود كه از دستشان در نمىآمد . در گريه و زارى ، و نفرين به حاجى صالح مىنمودند ؛ و مردم از رفتن حج مأيوس شدند . و عملهايى كه باعث فلاح و نجاح و خلاصى حجاج بوده شروع به خواندن نموده ، و مىگفتند كه هرگاه مستخلص گرديم ، بعضى مراجعت از راه جبل به كربلاى معلّى نموده باشند ، و بعضى به مدينهء مشرّفه ، و احقر نيّت كردم ، به قرآن تفأل نموده كه به مكه خواهيم رسيد . اين آيهء شريفه از سورهء « كهف » درآمد :
« وَ كَذلِكَ بَعَثْناهُمْ لِيَتَساءَلُوا بَيْنَهُمْ
( كهف : 19 ) تا آخر . بعده