جناب احديّت فضل نموده ، و عنيزه با همديگر پول را قسمت نمودند و رخصت به حجاج دادند و حجاج شروع در بار نمودن كردند . و ميرزا رضا قلى كجاوهء خود را انداخت ، و به مردم گفت : تخفيف دهيد در بار خود ، كه بعد از اين شب و روز راه مىرويم تا خدا به مطلب برساند . احقر نيز كجاوه و يك محمل را انداخته ، جناب حضرت بيگم صاحبه در كجاوهء احقر در محمل نشسته و خيمهها برچيده و بار نموده ، قريب به ظهر روانه گرديدند . اما دزدان قليلى از آن طائفهء خبيثه همراه شدند . قريب به غروب به صحرايى فرود آمدند . آب در آنجا تلخ بوده و دزدان در كمين حجاج بودند . در بين راه رفتن دستبرد نموده ، بالاى كوه و درّه مىرفتند . و ماه ذى الحجّه الحرام را ديده خوشحال شديم كه الحمد للّه رب العالمين اختلاف در ماه نشد . در يوم حج تشكيكى نخواهند شد . و باز پنج نفر كشيكچى عنيزه هم همراه گرفتهايم تا كه از خاك عنيزه بيرون رويم . و شب دزدان باز در دزدى مشغولند ، اما خيرگى ندارند . غرض در عمر خود نديده و نشنيده بودم و مردم ديگر همچنين مىگفتند . حق - سبحانه و تعالى - از دست اين ملاعين نجات دهد و به منزل خود برگرديم ، به حق محمد و آله الاطهار ؛ « يا رب دعاى خستهدلان مستجاب كن » .
غرّهء شهر ذى حجهء المحرم سنهء 1230 هجرى نبوى مقدسه مطابق دوازدهم مبتهجهء سنهء 1195 جلوس مرتضوى مباركه ، روز مبارك جمعه : صبحى نماز خوانده ، بار كردند . در راه قدرى آب باران كه جمع شده بود ، مردم آب خوردند و برداشتند . لاكن عكامها و حاجى مفلح با وجود تقيّد و اصرار ، از راه شرارت آب برنداشت . رفع قضاى حاجت نموده ، سوار شدم . نماز ظهرين در بين راه نموده ، وقت غروب در صحرايى كه اطراف كوه بود ، پايين آمديم . و مردم ديگر خيمه نزده كه صبح زود روانه شويم ، معطلى نداشته باشد . خيمهاى كوچك براى جناب بيگم صاحبه زدم . و درين روز مير يوسف على عقب مانده بود . از هركس احوال ايشان سؤال مىكردم ، نشانى نمىدادند . معلوم شد كه به دست عربان دزدان كه در كمين حجّاج مىباشند ، گرفتار گرديده . در جستجوى آن آدم و عكام در حاج فرستاده بودم . الحمد للّه پيدا شدند . و امشب دزدان بسيار دزدىها كردند در حجاج . و ما تمام شب به دفعات تفنگها سر مىداديم و خبردار بوديم ، و از
تذكرة الطريق في مصائب حجاج بيت الله العتيق ( فارسى ) — صفحة 55
مساهمون: محمد عبد الحسين كربلايي كرناتكى هندى
ص٥٥