شال و غيره بسيار بردند . غرض آن شب ضرر بسيار بر حجاج رسيد . اگر به شرح آن پردازم ، بر خواننده ملال خواهد بود . مختصر نموديم .
بيست و هفتم ذى قعده روز سهشنبه : بارش موقوف شد و آفتاب برآمد و خاوهگير « 20 » عنيزه موجود شد . اوّل خواستند تا ظهر بار نكنند . اما سه ساعت روز بلند شده بار كردند . تا ظهر به نزديكى قلعهء عنيزه رسيده ، به جبرا و قهرا حاج را پايين آوردند . و اهل آن قلعه و اطراف آن دستهدسته گرد حاج مىگرديدند و داخل خيمه مىشدند يكىيكى ، و هركدام چيزى را برداشته فرار مىكردند . اهل حاج هرگاه كسى پى دزد مىرفت و از حجاج خردهاى بيرون مىشد ، عنيزهها كه دور حجاج مىگشتند ، همراه او رفاقت كرده ، مىدويدند ، چماق زده او را برهنه مىكردند ؛ و دستورو شكسته برمىگشت . و اگر پى گرفتن يك چيزى مىرفت ، مجموع رخوت « 21 » را بر باد داده و علاوه كتك مىخورد و به حالت تباه و پريشانى برمىگشت . همچنين قيامتى برپا بود . و مردم ضرب ديشبى را كشيده ، بسيار خائف و هراسان بودند كه امروز بر سر ما چه خواهد آمد . و عكّامهاى ما آمده خواهش نمودند كه گوسفند به يك ريال فرانسه مىفروشند ، به ما انعام كنيد . خريدم به عكامها دادم . حال آنكه مستحق نبودند ، زيرا كه شب گذشته كشيك به دلسوزى نمىدادند ، و اوّل شب همهها خوابيده بودند . جبرا و قهرا بيدار كرده واداشته بوديم . وقت نيم ساعت روز باقى مانده ، شتران حاجى صالح حمله دار كاظماوى كه مرد رشيدى مىباشد ، اعراب عنيزه مجموع آن را كه هفتاد شتر بوده ، پيش كرده مىبردند . حاجى مهدى برادر صالح و آدمهاى او به جمعيت رفته ، به جنگ و دعوا چهل شتر را پس گرفتند و سى شتر را بردند و نتوانستند از ايشان كه واپس بگيرند . خلاصه غريب معركهاى بود . قريب سيصد مرد عنيزه جمعيت نموده ، با تفنگ و چماق و نيزه و شمشير و خنجر و هاىهوى دور حجّاج مىگشتند . يقين دانستيم كه الحال حجّاج را خواهند تاخت و نهب و غارت مىكنند . بارى ، بزرگان عنيزه در ميان آمده ، مانع شده ، جمعيت اينها را
هامش
( 20 ) . در حاشيه : خاوهگير مشتق از اخوت است . يعنى طايفهاى از عرب هستند كه از حجاج ظلما حق برادرى مىگيرند . و از سرحدات خود به سلامت مىگذارند .
( 21 ) . شايد از نظر مؤلف هندى جمع رخت باشد به معناى لباس .