شرّ آن ملاعين محفوظ مانديم . و عكّام حاجى محسن كه خبر خيريّت مير يوسف على آورده ، انعام مىخواست ؛ انعام دادم ؛ « يوسف گم گشته باز آيد به كنعان غم مخور » .
دويم ذى حجة الحرام روز شنبه : صبح نماز خوانده بار كردند . وهابىها از حكم مبارك و دليل مسمّى به قتلان آمده ، مانع شدند و شترها را و مردمها را چوب زده نشانيدند . معلوم شد كه مبارك ظاهرى ملعون ، الحال چنين مىگويد كه عبد اللّه بن سعود حكم نموده كه فىّ حاجى چهل اشرفى كنهكارى [ ؟ ] بگيرم به عوض قتل و غارت حجاج و تا نگيرم نخواهم گذشت . از بس كه از بىحواسى تنگى وقت حجّ به التماس و واسطه حاجى رجب على لنبونى در ميان افتاده مبارك ملعون راضى شد به دوازده هزار اشرفى دوبتى و هشت طاقه شال سنگين و هشت عباى اعلا و شش قبضه شمشير فولادى ايرانى . ميرزا رضا قلى و آقا رجب على لنبونى قبول نمودند و به مجموع حجاج اطلاع دادند . به گريه و زارى در آمدند و كسى تن به دادن پول نمىداد . مبارك گفت من به مردم كار ندارم و نمىگذارم كه از اين منزل حركت بكنند مگر يا آنكه اين مقدار را تمام و كمال بدهند و يا تمسك اين وجه را ذمّهء خود ميرزا رضا قلى و آقا رجب على و آقا محمد زنگبادى تاجر بغدادى بدهند . خلاصه آخر لاچار شده هرسه كس مزبور به جهت تعجيلى رفتن قبول نموده ؛ نوشته دادند كه در سه چهار روز از حجاج وصول نموده به مبارك ظاهرى برسانند ؛ و اگر حجاج ندهند مايان از عهدهء آن درآييم و بر ذمهء مايان مىباشد . بعد از دادن تمسّك روانه شديم و وقت ظهر در بين راه نماز خوانده روانه شديم .
حمله دار مصلحت چنين دادند كه حاج را در يك موضع جمع نموده ، شماره كرده ، ضبط نمايند كه خرد و بزرگ حاجىها چه مقدار مىباشند . فى رسدى « 24 » چند اشرفى مىافتد . بر سر منزل جبرا و قهرا بستانند . خلاصه چند قدمى پيشتر رفته استاده كرده ، شمار مىكردند ؛ كه در اين اثنا از عقب حجّاج چند سوار اسب پيدا شده و رو به حاج نمودند و مظنّه شد كه غزوى به جهت تاخت حجّاج آمده
هامش
( 24 ) . به هر كسى چهقدر مىافتد .