تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكرة الطريق في مصائب حجاج بيت الله العتيق ( فارسى ) — صفحة 53

مساهمون:

ص٥٣
پراكنده ساختند . در اين وقت آدم عبد اللّه بن سعود از درعيّه ، مبارك ظاهرى با يكصد تفنگچى وارد شده و اظهار نموده كه مرا امير امر حاج نموده ، فرستاده است . و عبد اللّه چنين فرموده كه حجّاج خلاف امر من به راه جبل آمده‌اند . مستحق قتل و غارت بودند . لاكن تقصيرات ايشان را بخشيدم . الحال در امان‌اند . و خلعتى براى حاجى صالح حمله دار آورده داده ، كه امر و نهى حجّاج به دست او باشد . مردم از مآل كار آگاه نبودند . خوشحال گشتند كه حال از شرّ اعراب و اشرار در امان خواهيم بود . خلاصه مشعل نام بن حزّال ، شيخ عنيزه ، خاوهء خود مىخواهد ؛ و مىگويد سى هزار اشرفى دوبتى « 22 » حق من مىشود . اگر مىدهيد ، مىگذارم كه برويد ؛ و الّا نه ؛ همه را نهب و غارت مىكنم . غرض گفتگو در ميان مىباشد . حاجى مفلح پنج كس از عنيزه آورده كه فى « 23 » آدمى يك ريال فرانسه بدهيد كه شب اينها كشيك بكشند . قبول نمودم و مقرر شدند . و حقيقت شب از شرّ آن اشقيا محفوظ بودم . اما حجّاج آن شب را صغير و كبير احيا داشتند . الى صبح احدى نخوابيد . و آب اين‌جا شور و مايل به تلخى است ، و خورده‌اى از حجاج فاصله مىباشد . وقتى مىخواهند كه پى آب بروند ، مردم برهنه شده و با جمعيت مىرفتند و آب مىآوردند . و هرگاه كسى مىخواست پى حاجت و سرآب برود ، جرأت نداشت كه از حجاج كناره شده ، رفع نموده ، برگردد . لاچار بود كه همراه خود يكى را با حربه ببرد كه او مشغول شود و آن كس در محافظت او ايستاده باشد . چه بگويم و چه بنويسم از غريبى حجاج . در عجب مصيبت گرفتار بودند كه نظاره‌گيان ملأ اعلى بر اين غريبان برّ حجاز و نجد كه بر دست اولاد شمّر گرفتار بودند ، تأسف مىنمودند ؛ چه اين طايفه بدند « الأعراب أشد كفرا و نفاقا » . بيست و هشتم ذى قعده روز چهارشنبه : امروز مقام كردند و خاوهء شيخ عنيزه طىّ نشده بود . گفتگو در ميان است . اما دزدان در كمين حجّاج نشسته‌اند و جرأت نمىكنند مردم اسير كه به دزدان بگويند كه دور برويد و يا در ميان حجّاج نگرديد . خلاصه اختيار مال و جان ندارند . هر ساعتى كه مىگذرد غنيمت
هامش
( 22 ) . در حاشيه : يعنى سانارى كاسى ! ( 23 ) . « فى » بايد به معناى « قيمت » باشد .