آشيان كرده ، نشسته بودند ، كيفيتى داشت . باعث تفريح دماغ بود . واقعى [ واقعا ] در صفحهء نجد بهتر از جبل نمىباشد . مجموع مردم متّفق اين كلام هستند .
بيست و سيوم شهر ذى قعده روز مبارك جمعه : در « جبل » مقام است .
و حملهداران در پى كارسازى مشغولاند . و مزاج حضرت بيگم صاحبه به حمد اللّه خوب است . و حاجى مفلح بعضى حركات به عمل آورده كه ناملايم طبع من بود ، و بوى شرارت مىآمد . خردهاى گوشمالى دادم . جناب شيخ خلف عالم كربلائى اصلاح نموده ، صلح دهانيدند . و عربى به سمت عراق مىرفت ؛ كتابتى به نجف اشرف و كربلاى معلّى نوشته فرستادم ، براى ميرزا محمد حسين و حاجى محمد جعفر و حسين الدين « . . . « 17 » الملك بهادر كه برادرزادهء حقير باشد » و سيد رضاى نجفى . به حول و قوهء الهى در ساعت نيك خواهد رسيد .
بيست و چهارم ذى قعده روز شنبه : صبح كه شد ، هر حملهدارى كه كارسازى او از خريدارى شتر شده بود ، بار كرده رفتند . و آنهايى كه نگرفته بودند معطّل در پى كارسازى بودند . چنانچه حاجى مفلح حمله دار ما خردهاى ناتمامى داشت .
اين جانب سعى نموده و كجاوه بر شتران بسته و سوار شده ، و آنچه بارها هم ممكن شد همراه گرفته روانه شدم . چهار ساعت روز برآمده بود . بار خيكهاى آب و چادر بر زمين افتاده بود . و قنبر و سيّد حسين و ميرزا اسماعيل نيز مانده و سه فرسخ راه طى نموده در قريهء كفّار « 18 » كه حجاج كه پيش بار كرده ، منزل نموده بودند ، در آنجا رفته ، پايين آمدم . و بيگم صاحبه در كجاوهء خود و اين جانب در كجاوهء خود نشسته بودم . خيمه نرسيده بود . حيران و دلتنگ . بعد از زمانى حاجى مفلح خيمه را آورد ؛ و آب را ريخته ، خيكهاى خالى . لاچار شده چهار ربع رومى داده ، آب شيرين خريدم . و آدمها پياده آمدند كه چند شتر نخريده بود .
خلاصه كج خلقم كرد . و عيال جناب ميرزا محمد حسين و شيخ خلف عالم هم مكدّر بودند از حاجى مفلح ، كه چرا زرنگى نمىكنى و سست مىجنبى ، با وجود كهنهكارى . بههرحال خيمه زده و دوغ و انار خريده ، آن روز و تمام شب در آن
هامش
( 17 ) . يك كلمه ناخوانا . آنچه در گيومه آمده در حاشيه به خط ديگرى است .
( 18 ) . در حاشيه : نام منزلى باشد .