نموده بود و بيمار برآمده بود . روز به روز بيمارى او صعب شده ، در مقام خضراء فوت شد . در همان مكان دفن نمودند . مرد خوبى بود . آن روز بر همين قرار كه جمعآورى پول حمله دار مشغول بودند .
هفدهم شهر ذى قعده روز شنبه : حجّاج خواستند كه بار بكنند ، نگذاشتند و فسادها كردند ؛ مثل يوم قبل . تا آنكه مجموع پولها گرفته ، يك ساعت روز برآمده ، بار نموده ؛ قبل از غروب در صحرايى بىآب فرود آمدند . و مزاج بيگم صاحبه - بفضله - قدرى بهتر است . اما سه روز از سبب درد و ناخوشى چيزى نخوردند . بسيار ضعف داشتند .
هجدهم شهر ذى قعده مطابق غرّهء مبتهجهء سنهء 1195 جلوسى مباركه مرتضوى - عليه السلام - روز يكشنبه : وقت نماز صبح بار كردند . امروز راه نشيب و فراز بسيار بود و مجموع ريگ بود و دو سه آب در راه گذاشتند ، و يك قريهء شيبه [ شعيبه ؟ ] از راه به فاصله بود . آن را نديده ، گذشتند . وقت عصرى تنگ در صحرايى كه آب نبود ، فرود آمده ، منزل نمودند .
[ بقعه ]
نوزدهم شهر ذى قعده دويم مبتهجه روز دوشنبه : از سه ساعت شب باقى مانده حجاج بار كردند . دو ساعت روز درآمده به قريه بقعه رسيده و از آنجا گذشته ، وقت اول عصر فرود آمدند . و آب شيرين بود . و كيسهء نان و قند از كجاوه گم شده و گز تفنگ نيز پيدا نبود . بعد از مؤاخذه از حكّام نزديك به غروب كيسه پيدا شد . حكامها آورده دادند . اما گز تفنگ پيدا نشد . و آخر هيچ به كار ما اين حكامها نمىآيند .
[ جبل شمّر - حايل ]
بيستم شهر ذى قعده روز سهشنبه : از نصف شب بار كردند . و در آن شب ابر بود و باد تند ، و آخر باران هم شد ، و تاريك بود . ساعت و عصاى بادام تلخ با مهر كوچك ثبتى گم شده . بعد از روانه شدن ياد آمده ، دو سه كس رفته ، بسيار جستجو كردند . پيدا نشده برگشتند . مأيوس گرديده . ساعت با مهر در كجاوه