حضرات ميرزا رضا قلى و نيز ميرزا اسماعيل ناظر و آقا رجب على لنبونى « 14 » رفته و ملاقات نموده و آقا رجب على نيز در آن روز آمده به ديدن ما ، تمام روز در آنجا بوديم .
چهاردهم ذى قعده روز چهارشنبه : بعد از طلوع آفتاب حاج سوار شدند و وقت ظهر فرود آمدند در بيابانى كه هيچ آب نبود . و منزل را كوچك كردند به جهت گرفتن پول كه بايد براى تفنگچيان جمع شود . و دليل هم پول مىخواست .
و مطلب طايفه وهابى اين بود از خوف بىآبى ترسيده ، زود پول بدهند . هرچند ميرزا رضا قلى سعى كرد و حملهدارها را جمع و تقاضا نمود كه پول جمع شده باشد كه به اينها داده باشند كارسازى نشد و آن روز به قيلوقال گذشت .
روز پانزدهم شهر ذى قعده روز پنجشنبه : دليل و تفنگچيان را رضا نموده كه بر سر آب حق شماها را خواهيم داد . حجّاج از چهار ساعت شب باقى مانده بار كردند . اوّل عصر در خضراء رسيدند . در آن منزل چاهها آب متعفن ، بدرنگ و سياه بود . اوّل آب به شتران دادند . كمكم آب به اصلاح آمده ؛ و دليل و تفنگچيان وهابى در جمعآورى پول ساعى و شدّت داشتند و شرارت به حجّاج مىنمودند و به دشمنان . بيگم صاحبه درد پهلو شدّت داشت و شب آرام نداشتند . جناب احديّت شفاى كامل و صحّت عاجل كرامت فرمايد .
شانزدهم شهر ذى قعده روز مبارك جمعه : حملهدارها كه پول جمع نموده نياورده بودند . دليل و تفنگچيان وهّابى آن روز را مقام نمودند و نگذاشتند كه حاج سوار شده بروند و هركس كه سوار شده بود پايين كردند و هاىوهويى بسيار نمودند . و مجموع تفنگچيان على حدّه شده صفها بسته و تفنگها سر مىدادند ، و پرشها مىنمودند . به وضعى كه مىخواهند حجّاج را غارت بكنند .
مردم مضطرب شدند و حقيقت وحشتى روى داد . و مزاج بيگم صاحبه كسلمند بود از سبب درد پهلو و بىقرارى داشتند . و حاجى علّاوى كاظماوى كه حاكم كاظمين - عليهما السلام - بود و پاشاى بغداد « كه اسعد پاشا باشد » « 15 » امير حاجّ
هامش
( 14 ) . منسوب به محله « لنبان » اصفهان . مؤلف در جايى اشاره كرده است كه وى يكى از « عماد عظيم الشأن » اصفهان است .
( 15 ) . داخل گيومه در حاشيه نوشته شده است .