است . و آن روز مقام بود . و شيخ بعيج كه با ده ، دوازده سوار به عنوان تيارى همراه آمده بود ، مبلغ دويست رومى عين به او داده و علاوه هم از حاجى مفلح حمله دار ما كه مردم كربلاى معلّى است ، شيخ مزبور شلتاقى نموده ، هفت اشرفى گرفت . غرض سيد موسى و اسد على را باز روانهء نجف اشرف نمودم و حجّاج با اعراب خاوهگيرها كه همه جمع آمده بودند ، با هريك خاوه طىّ مىكردند . تمام روز مشغول اين مرحله بودند و به جايى نمىرسيد .
الْأَعْرابُ أَشَدُّ كُفْراً وَ نِفاقاً
( توبه : 97 )
سوم ذى قعده روز شنبه : حجّاج از اهل خاوه فارغ نشده بودند و درگير آنها تمام روز گذشت . و از كربلاى معلى آدم ميرزا محمد حسين صاحب شهرستانى ، رستم نام براى خدمت عيال خود فرستاده بودند . خطى از خانه ما نيز آورد و در آن مكتوب فوت سيّد احمد پسر مرحوم مير سيّد على بزرگ كه به موت فجأه در كربلاى معلّى به رحمت الهى پيوسته ، [ ذكر شده بود . ] و جواب آن نوشته ، شخصى مىرفت به كربلاى معلّى ، ارسال داشته . ان شاء اللّه تعالى رسيده باشد .
چهارم ذى قعده روز يكشنبه : كه حجّاج مىخواستند بار كرده بروند ، پسر شلّال خزايل كه الحال رهبه - كه عين السيد باشد - به دست اوست ، طلب خاوه نموده و تفنگچىهاى خود را بالاى قلعه نشانيده ، كه اگر حاج حركت بكنند بزنند . خلاصه آن روز معطّل و مقام شد . و آب در مجموع خيكها پر كرده ، مهيا شديم كه معطّلى نباشد .
پنجم شهر ذى قعده روز دوشنبه : صبحى حجّاج بار كردند . من و جناب حضرت بيگم صاحبه در يك كجاوه نشستم كه اوّل سوارى كجاوهء بيگم صاحبه بود . از نشستن و برخاستن شتر مخبر و تعليم مىدادم . تا به وقت عصر آن روز راه مىرفتيم . هفت فرسخى راه طىّ نموده ، در صحرايى كه آب در آن مكان نبود ، منزل نموديم و شب هم مانديم .
[ سلمان ]
ششم ذى قعده روز سهشنبه : پيش از صبح بار كردند و قبل از طلوع آفتاب روانه گرديدند . تمام روز راه مىرفتند . نزديك غروب پايين آمدم . و جمعى