فضيحت آورده بودند .
روز سهشنبه بيست و نهم شهر شوال : جناب آقا سيّد رضا خلف الصّدق مرحوم مغفور جنّت مكان علّيّين آشيان ابو الفضايل سيّد مهدى طباطبائى نجفى - طاب ثراه - تكليف و اصرار بسيارى نموده كه تا روانه شدن حاج تنها با جناب عاليه متعاليه حضرت بيگم صاحبه در خانهء ما منزل نمايند و آنچه لازمهء تعارف بود به عمل آوردند . بنا به خاطر ايشان قبول نموده و همچنين عيال ميرزا فتح على صاحب از شهر نجف در ميان خيمه چنين تكليف كه آقا سيّد رضاى موصوف نموده بودند ، كردند . چون اوشان سبقت نموده بودند ، با جناب حضرت والده صاحبه داخل شهر به خانهء سيّد رضا صاحب رفته ، جناب بيگم صاحبه در حرم ايشان و احقر در بيرونى جاى خلوت منزل نموده ، جناب شيخ محمد خلف الصّدق مرحوم مغفور شيخ جعفر مجتهد و سيّد موسى مازندرانى و ميرزا فتح على بن خان هندى به ديدن آمده . چون بيمار را در كربلاى معلّى به حالت خرابى گذاشته آمده بودم ، از آن جهت دلم اضطراب داشت و آرام نداشتم .
قاصدى گرفته روانهء كربلاى معلّى نمودم . و جناب سيّد رضا در دلجويى و مهماندارى هيچ قصورى ننمودند . « در اين اثنا قاصدى از كربلاى معلى از خانه حقير رسيد و زنى منكوحه حقير كه نامش شرف النساء بيمار بود در خانه خبر انقلاب او آورد . در استماع خبر وحشت اثر » « 13 » . بعد از رفتن قاصد ، قاصد ديگرى با كتابت از خانه آورده ، در آن فوت بيمار قلمى بود . كلمهء
« إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ »
جارى ساختم ؛ رضينا بقضاء اللّه و تسليما لأمره ؛ و شكر و صبر بهجا آوردم .
سىام سلخ شوال روز چهارشنبه : به وقت عصر براى ديدن شيخ محمد موسى و شيخ محمد خلفان پسران مرحوم شيخ جعفر به خانه اوشان رفته ، ديدنى كردم . در آنجا صحبت مىداشتم كه آدم عالىجاه ميرزا رضا قلى وزير جمجاه فتحعلى شاه قاجار ، شاه ايران كه امير حاج بودند در آنجا آمده اظهار ساخت كه فردا حاج بالمرّه به عين السيّد ( رهبه نيز مىگويند كه از نجف اشرف چهار فرسخ
هامش
( 13 ) . داخل گيومه در حاشيه با خطى ديگر آمده و آخرش هم به همين صورت مبهم مىنمايد .