قرض گرفته ، نصف پول به نول كشتىها و غيره دادم . بسيار نول بود . گم كرديم .
غرض در عجب مصيبت است . پناه بردهايم به حسبنا اللّه و نعم الوكيل . شب هم در اين گرفتارى مانديم « از راه سماوات و كمكم كه كسى برود ، اول به نجف اشرف مىرود و نزديك هم است ، چونكه در آن راه عرب خزائل كه دزد هستند ، لهذا اين راه موقوف كردم ، و پاشاى بغداد هم تازه شده بود و راهها از اين سبب مغشوش بودند . چون اول رفتن آمد ، راه سرهم بود ، كرايه كم داده بودم .
وقتىكه رفتن از راه ديگر . . . . كرايه زياد شده كه از بصره دور است » .
- بفضله - بيست و يكم ربيع الثانى روز دوشنبه : امروز در تقسيم پول و در گرفتن خوراك ملاح و ريسمان مشغول ؛ قبل از ظهر وعده رفتن كرده بودند ، نشد . غرض ، بعد مغرب به هزار محنت و جنجال لنگر كشتىها برداشتند . سه چار ساعت رفته ، باز لنگر انداختند . چراكه آب در شطّ الحىّ كم است . شب تمام مانديم .
- بفضله - بيست و دويم ربيع الثانى روز سهشنبه : صبحى وقت نماز لنگر برداشتند و روانه شدند . در گمرك رسيدند . اهل گمرك گوسفند و سه مرغ براى ما هديه آوردند . نه قروش عين به اوشان دادم . در شط آب بسيار كم است .
كشتىها باربار لهم مىشوند . « 134 » به هزار زحمت و مشقت مىكشند . بار اوّل هم از اين راه آمده بوديم . كشتىهاى عكام كه از راه سموات مىرفتند در راه ديدم كه ايستاده بود . تا شب كشيدند به هزار تصديعه ، بعده در كنار رفته ، نماز مغرب و عشا خوانده ، باز كشيدند . بعد نصف شب هواى قوس مراد شروع شد . كشتى از بادبان به هواى مراد مىرفتند . در صحرا ترس شير است ، چنانچه خوك صحرايى را زديم از گلوله .
- بفضله - بيست و سوم ربيع الثانى روز چهارشنبه : صبحى نماز خوانده ، باز به هواى مراد مىرفتند . هواى مشرقى تند بود . قريب بود خدا نخواسته كشتى ما غرق بشود . آب بسيار در كشتى ما آمد ، چرا كه كوچك است . ( و مال سركار كمپنى انگريز بهادر از مستر كهون قرض گرفته بودم . ) خداى كريم فضل نمود .
كشتىها مىرفتند . نماز ظهر و عصر بر كنار خوانده ، باز روانه شدند . وقت عصر
هامش
( 134 ) . در حاشيه : يعنى بر زمين مىخوردند . يعنى بر زمين مىكشند .