كسرى آمد . قريب شب شده بود . من از اينجا روانه شدم . وقت عشا بلكه بعد از عشا نزد سلمان فارسى رسيديم و ايستاديم براى زيارت . تمام شب در آنجا بوديم . شب يك دزد را زدند و بندوق سر كردند . شب ماه نظر نيامد . قدرى طرف ماه ابرى بود . « طاق كسرى كه خانهء انوشيروان عادل همان طاق بود ، بسيار بلند طاق است ، كه تا سقفش سنگ كه مىزنند هرگز نمىرسد . عجب عمارت بلند است و حالا خراب شده است ؛ و بعضى جا سقف و ديوارها هنوز باقى است .
اين را ديدهء عبرت كردم : فاعتبروا يا اولوا الأبصار ؛ كه اين مداين جاى حكومت پادشاهان كيان بوده است ، و از اينجا تمامى روى زمين احكام مىرفت . و بغداد كه مشهور است از مداين هفت فرسخ است . در آنجا باغات بودند . نوشيروان آنجا رفته ، به داد مردم رسيد ؛ براى [ همين آنجا را ] « باغداد » مىگفتند ، و مگر از كسرت استعمال الف انداخته « بغداد » كردند . و حالا در مداين زرها و طلا و نقره و جواهر و غيره از زمين بيرون مىآيد و قبر سلمان فارسى - رضى اللّه عنه - بدين جاست . »
- بفضله - سىام ، سلخ ربيع الثانى روز چهارشنبه : صبحى براى زيارت حضرت سلمان كه در شأنش « سلمان منى و من أهل بيتى » وارد شده است ، معه بيگم صاحبه قبله - دام ظلّها - پايين آمديم . زيارت و نماز و وداع كرده ، براى تماشا در طاق نوشيروان عادل آمديم . خراب شده است . اينجا شهر مداين و جاى حكومت بود ، به اينطور خراب است . كار دنيا همين است ؛ و از نفرين دعاى حضرت رسالتپناه - صلى اللّه عليه و آله و سلم - وقتى كه خسرو پرويز ملعون نامهء مبارك آن حضرت را پاره كرد ، از دعاى حضرت شكمش پسرش شيرويه پاره كرد . الحمد للّه ربّ العالمين ، شكرا ، سزاوار همين بود آن ملعون شيطان خبيث . باز به عزاره رسيديم . در راه صوبهدار « مستر ريح صاحب باليوز بغداد » را ديديم كه به هند مىرفت . شب بيرون بغداد استاديم .
- بفضله - غرّه جمادى الاولى سنهء 1232 هجريه مقدسه مطابق چاردهم ماه اوّل سنهء 1197 جلوسى مبارك روز پنجشنبه : صبحى - بفضله - داخل بغداد شديم . ميناس - ارمنى . . . دار باليوز - و غيره براى استقبال ما آمدند . جسر را وا
تذكرة الطريق في مصائب حجاج بيت الله العتيق ( فارسى ) — صفحة 244
مساهمون: محمد عبد الحسين كربلايي كرناتكى هندى
ص٢٤٤