« مستر مانشتى كه پيشتر باليوز بصره عمارتى در باغ ساخته بود . و آب هواى آنجا هم خوب است . از بصره تقريبا يك و نيم فرسخ است . حالا خراب شده . مگر نشان عمارت و باغ پيداست . سر راه بصره - بغداد است » « 128 » انتظار اوشان تا عصر كشيدم . بارى آمدند . خواستم كه روانه بشوم ، چرا كه ملاحها و غيره شتابى مىكردند . باز شيخ گفته فرستادند كه انتظار حاجى مفلح بكشند . من در آن وقت روانه شده بودم . لاچار روانه شدم . كشتى تمام شب راه مىرفت . وقت صبح - بفضله - در قورنه رسيدم .
- بفضله - شانزدهم ربيع الثانى روز چارشنبه : امروز هم كشتى مىكشند . تمام روز مىكشيدند . شب عرب صحرا به آوازهاى گونه « 129 » صدا برآوردند . تمام شب كشتى قدرى راه مىرفت ، قدرى مىكشيدند . قدرى محلاف مىزدند . ماهتاب هم بود .
- بفضله - هفدهم ربيع الثانى روز پنجشنبه : صبحى بر كنار كشتى را بستند .
مردم براى جاى ضرور و نماز پايين آمدند . من هم پايين آمدم . بعد فراغت ، باز كشيدند . وقت ظهر به سوق الشيوخ رسيدند . آدم پيش حمود بن مراد فرستادم « كه بزرگ سوق الشيوخ است و پيش پاشاهان بغداد هم عزت دارد و بصره در تحت تصرّف او است . و به قول شيخ مذكور در سوق الشيوخ يكجاى . . . « 130 » مىماند و عادتش اين است كه نماز صبح خوانده ، مىخوابد ، بعد از ظهر بيدار مىشود . بعده در صحرا براى خلا « 131 » مىرود يك ساعت روز مانده مىآيد . بعده نماز ظهرين مىكند و بعد از نماز مغرب و عشا مىكند . بعد از خوردن طعام شروع كرده تا نصف شب تمام مىكند . بعده تا صبح مشغول مجاهدت مىشود » « 132 » قريب نصف شب رسيدند ؛ تا صبح برگشتند . جواب بر فردا افتاد .
هامش
( 128 ) . مطلب داخل گيومه در حاشيه نوشته شده است .
( 129 ) . آوازهاى گونه حدسى است . در اصل : ازواهاى كونه .
( 130 ) . كلمهاى شبيه به « فرسخ » .
( 131 ) . توالت و دستشويى .
( 132 ) . داخل يومه در حاشيه نوشته شده است .