تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكرة الطريق في مصائب حجاج بيت الله العتيق ( فارسى ) — صفحة 242

مساهمون:

ص٢٤٢
به كوت كوچك رسيدند . هوا قوس تند است . شهرهاى كوچك و شير و خوك صحرايى و گوسفند و گاو و گاوميش بسيار مىچرند . شب براى رفتن ، ملاح‌ها بسيار شرارت كردند . به هزار مشقّت كشانيدم و نصف شب كشيدند . چادر كشتى - يعنى برد - ديگر ما پاره شده بود . براى آن هم قدرى معطّل شديم . « در حله مسجد شمس خيلى مشهور است و در آن‌جا قبر حضرت شمعون پيغمبر است ، منارى دارد كه هركس بالاى او رفته ، او را از دست گرفته ، مىجنباند و مىگويد كه خيلى حركت بكن ، همان وقت از قدرت خدا منار مذكور حركت مىكند . چنان‌چه يك مرتبه در كربلا از آن راه به نجف مشرف شده بالا رفته خود ديدم و . تجربه كردم و محمد حسين خان . . . . » . « 135 » - بفضله - بيست و چارم ربيع الثانى روز پنج‌شنبه : امروز صبح هم هواى قوس كم‌زور بود . تا سه ساعت روز بلند شده ، هواى شمال تند شروع شد . دو سه كشتى از بغداد به بصره مىرفتند . يكى مال متسلّم بصرهء نو بود كه داود پاشاى قديم مسلم را تغيير كرده ، نو مسلّم فرستاده بود . حالا هم ملاح‌ها شرارت مىكنند . گاهى ترس شير مىگويند ، گاه ترس دزدان مىگويند ، همچو بهانه‌ها مىكنند . امروز از آخر كوت كوچك وسط گذشتم . صحراى هيزم بسيار مىآيد . شب بسيار كم كشتىها كشيده شد . هواى روبه‌رو و سستى ملاليح [ ملاحان ] . - بفضله - بيست و پنجم ربيع الثانى روز مبارك جمعه : امروز هم مىكشند . باد شمال است ، از محنت مىكشند . وقت عصر كم‌كم هواى شرقى آمد . وقت شب آواز شير و دزدان پيدا شدند . پيش از عصر از كوت عماره گذشتند . خواستم حاجى ميرزا محمد على را به بغداد بفريسم . « 136 » لاكن مردم اين‌جا بد بودند ، از اين سبب موقوف كردم . شب تمام كشتىها كشيدند . صبح براى نماز به كناره كشتىها بسته ، براى نماز پايين آمدند . حسينا را گذاشتم در كوت . - بفضله - بيست و ششم ربيع الثانى روز شنبه : بعد از نماز صبح باز كشتىها كشيدند . باز هوا شمال شد . همين‌طور مىكشند ؛ گاه تند مىشود شمال ، گاه
هامش
( 135 ) . داخل گيومه در حاشيه نوشته شده و موارد نقطه‌چين از يك تا چند كلمه ناخواناست . ( 136 ) . تعبيرى كه مؤلف براى « فرستادن » به كار مىبرد .