آهسته . شب هم مىكشيدند تا صبح . وقت صبح مردم پايين آمدند . نماز و غيره كرده ، باز سوار بر كشتىهاى خود شدند و كشيدند .
- بفضله - بيست و هفتم ربيع الثانى روز يكشنبه : امروز هم شمال است و مىكشند . بعضى عربها گوسفند و روغن آوردند . وقتىكه راه كج مىشود ، همان شمال مراد مىشود . شراع مىكشند . نصف راه از كوت تا بغداد شد . وقت عصر و وقت مغرب پايين آمدند . نماز كرديم . كوههاى ايران پيدا هستند . سرما از شدّت است . شب هم بسيار سرد بود ، بهطور چلّه . از سبب شدت سرما ملاحها كشيدن كشتى موقوف كرده ، بر كنار آتش روشن كردند .
- بفضله - بيست و هشتم ربيع الآخر روز دوشنبه : امروز صبحى بعد از [ اين كه ] كشيدن كشتى شروع كردند ، چند عرب آمدند و گفتند معمول ما اينجا است كه چيزى حق السلامه مىدهند . من از اوشان گفتم كه اگر كسى بخواهد از اينجا بغداد برود اسب هست ؛ گفتند بلى . اوشان همان ساعت دو اسب آوردند . من ميرزا محمد على را و يك عرب از اوشان گرفته ، خطوط بغداد و كربلاى معلّى داده ، - بفضله - روانه كردم . بيست قروش عين به عربها دادم . باز كشتىها را كشيدند . وقت ظهر سكّان كشتى شيخ شكست . من نجار محمد نام را همراه آورده بودم . همان وقت سكان را درست كرده ، نماز ظهر و عصر خوانده ، - بفضله - روانه شديم . چند چقداز كشتىهاى هيزم در راه ديدم . شب هم كشتى مىرفت ، لكن سرد بود . كمكم كشتىها را مىكشيدند .
[ زيارت مرقد سلمان فارسى و ايوان مدائن ]
- بفضله - بيست و نهم ربيع الثانى روز سهشنبه : صبحى بعد از طلوع الشمس طاق كسرى نمودار شد . راه مىرفتند . كشتى شيخ خلف صاحب بسيار عقب مانده بود . من قدرى انتظار كشيدم . باز مردم گفتند كه شما براى زيارت حضرت سلمان فارسى - رضى اللّه عنه - در مداين پايين بياييد ، آن وقت خواهند آمد . من هم كشتى را كشانيدم . در اين بين كشتىهاى شيخ پيدا شدند . الحمد للّه ربّ العالمين .
وقت عصر گنبد مبارك حضرت سلمان فارسى - رضى اللّه تعالى عنه - و طاق