زمان پنجم [ از بصره تا كربلا ]
چو پنجم زمانه درآمد مرا * بسى شكر كرديم و هم سجدهها
ز دست عربها خلاصم شدم * به بصره رسيده ، به كامم شدم
بصره
- بفضله - نهم ربيع الثانى روز چارشنبه : صبحى بعد دو ساعت روز بلند شده لنگر انداختند براى وصول نول كرايهء كشتى از مردم . خلاصه قدرى مردم دادند ، قدرى ندادند . باز لنگر برداشتند . ميرزا محمد على را در بصره پيش مستر كهون فرستادم . قريب ظهر من هم - بفضله - به بصره رسيدم . خوجه ويلسن از طرف باليوز براى ديدنم آمد . سيد عبد الصّمد هم آمد . بسيار مردم آمدند . سيّد مذكور گفت كه ميرزا زين العابدين به هند رفت و حاجى صالح هم رفت . جهاز كمنپنى نوزده توپ زد . بعضى مردم پايين آمدند . سيد حسن خراسانى هم رفتند .
- بفضله - دهم ربيع الثانى روز پنجشنبه : به روايتى مولود مبارك حضرت امام حسن عسگرى - صلوات اللّه عليه و على آبائه الطاهرين على أبنائه الطيبين - روز عيد مؤمنين و مؤمنات است . صبحى كشتى باليوز فرستاده بود . من ( و حضرت بيگم صاحبه قبله ) پايين آمديم . نوزده توپ باز زدند . آدمان جهاز بسيار مفسداند .
از شرارت و شلتاقى پول از مردم گرفتند . من هم پانصد قروش عين دادم . يك سال كامل شد كه ما به مدينه طيبه پارسال همين روز رسيده بودم . مستر كهون