تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكرة الطريق في مصائب حجاج بيت الله العتيق ( فارسى ) — صفحة 235

مساهمون:

ص٢٣٥
محمّد لواسانى هم برايش شال خواستند ؛ شال زردى فرستادم . غرض ، عجب ملعون‌اند .

[ كويت ]

- بفضله - دوم ربيع الثانى روز چارشنبه : صبحى - بفضله - بار كردند . قبل از ظهر - بفضله - داخل كويت شدند . قلعهء آن از درعيّه بزرگ‌تر است . كنار دريا پايين آمديم . مىگويند داود افندى پاشاى بغداد شد و اسعد پاشا نزد محمد على ميرزا گريخت . بعضى مىگويند به اسلامبول رفت ، و اللّه اعلم . عصر بر يك كشتى رفته ، ديدم ، پسند كردم . - بفضله - سيوم ربيع الثانى روز پنج‌شنبه : امروز براى ديدن حاكم اين‌جا - بفضله - رفتم . بسيار تعظيم و توقير كرد و كشتى خود مرا تمام و كمال داد . براى خاطر من اسباب خود را نيز - بفضله - سوار جهاز كرديم ، و حاكم اين‌جا اوّل براى ديدنم آمده بود . روز ديگر من رفتم . - بفضله - چارم ربيع الثانى سنه 1232 هجريهء مقدسه روز مبارك جمعه : امروز صبحى اسباب مردم ديگر هم سوار غراب - بفضله - كردم . من هم خواستم كه سوار شوم ، باران آمد . احمد خان و غيره بر غراب رفتند . ما را بسيار التماس حاكم اين‌جا كرد . در خانه [ اى ] از خانه‌هاى او رفتم كه خانه صاحب جهاز ما بود ، نامش سليمان بود . آخوند ملا محمد لواسانى را بر جهاز كوچك بردند . و به روايتى تولد مطهر حضرت امام حسن عسگرى - صلوات اللّه عليه - [ است ] .

[ با كشتى به سوى بصره ]

- بفضله - پنجم ربيع الثانى روز شنبه : صبحى براى ما ناشتا آورده ، خورده ، سوار مركب شدم . سليمان هم آمد . لاكن باد نبود . معطّل نشسته بوديم . شب جاشوها ( يعنى ملاح ) نيامدند . سليمان قهر كرده ، بر كنار رفت كه جاشوها را بطلبد . بيگم صاحبه را در كامره جاى دادند . - بفضله - ششم ربيع الثانى روز يك‌شنبه : امروز باد شمال آمد . لكن ناخدا در
تذكرة الطريق في مصائب حجاج بيت الله العتيق ( فارسى ) — صفحة 235 | محمد عبد الحسين كربلايي كرناتكى هندى