آمدند ، عصر منزل كردند . درياى شور نظر مىآمد . پنج شتر محمد ريشان عرب دزديدند . بيست ريال و يك عبا دارد . عربها را روانه كردند .
- بفضله - بيست و هفتم ربيع الاوّل روز مبارك جمعه : صبحى بار كردند . ابر بود . تا سه ساعت روز باقى مانده رفته ، در بىآبى پايين آمدند . امروز خيلى گلبوله « 127 » بود .
- بفضله - بيست و هشتم ربيع الاوّل روز شنبه : صبحى بار كردند . تا عصر آمدند . در جاى بىآب فرود آمدند . سليمان و غيره شلتاق كرده ، پول بر حاج زياده نوشتند . من هم كجخلق شدم . باز سليمان لجاجت كرد . لاچار آشتى كردم .
- بفضله - بيست و نهم ربيع الاوّل روز يكشنبه : فاتحه ساليانه نواب والاجاه امير الهند بهادر مرحوم ، بيست و دو سال كامل است . صبحى بار كردند . قريب مغرب رفتند . در كنار درياى شور پايين آمدند . درياى شور هند است . آب دارد و ديه كوچك است . آواز توپهاى كويت آمد .
- بفضله - سلخ ربيع الاوّل يعنى سىام ماه روز دوشنبه : امروز براى گرفتن پول جنب « تفنگچىها » و خود سليمان مقام كرد . اوّل بنا گذاشت كه مردم را بشمارد . بعده ابن ريشان و فرهود حمله دار راضى نشدند . لاچار موقوف كرد . مردم هم پول نمىدهند . بايد ديد چه مىشود . آواز توپ كويت اينجا مىآيد .
عربهاى تفنگچى و سليمان و ابن ريشان از همه عجم پول مىگرفتند . من يكصد و پنجاه ريال دادم ، براى تماشاى دريا به كنار دريا رفتم . « بعد سه ساعت كامل دريا بودم » .
- بفضله - غرّه ربيع الثانى سنهء 1232 هجريهء مقدّسه مطابق پانزدهم ماه مولود سنه 1197 جلوسى مبارك روز سهشنبه : صبحى بعد از قالومقال بسيار به سليمان شال سفيد كه دادم ، بار كردند . قريب كويت سه فرسخى رفته ، انداختند . من خواستم به كويت بروم ، گفتند كه شما اگر برويد مردم پول تمام نخواهند داد . آخر به ضرب چماق پول از عجمها مىگرفتند . اين همه مفسدى محمد ريشان است . وقت شب مرا پيغام فرستاد كه شال به ما بدهيد . آخوند ملا
هامش
( 127 ) . در حاشيه : يعنى آب و گل مخلوط