اللّه عليه - خواند . بعده بار كردند . امروز در عين عاشور حساب حاج مىكنند . يك يك حمله دار همراه حاج مىرود . قدرى رفته ، بار مىاندازند . همچنين تا ظهر همه قافله گذشت . ابر كمكم بود . باران هم فقرهفقره مىباريد . از سبب باران ، آب بسيار فراوان براى حجاج به هم رسيد . آن شب دزدان بسيار بودند . تمام حاج كشيك مىكشيدند .
يازدهم محرم روز يكشنبه : امروز مقام جهت حساب حاج مىشود و پول مىكردند . ملا على نقى ضامن يك شخص شده ، خود حبس شدند و او را رها كردند . غرض ، من شنيده آن پول را فرستاده ، آخوند را از قيد عربها رها كردم .
تمام شب كشيك مىكشيدند . دزدها بودند . هوا سرد هم بود . ميرزا اسماعيل مرا گفتند كه امشب مهمان ما باشيد . من قبول نكردم . . . « 114 » سكوت مىكردم .
- بفضله - دوازدهم محرم محترم روز دوشنبه : امروز صبحى بار كردند . ميرزا رضا قلى بر شتر ذلول سوار بود . قافله مىرفت . وقت عصر در صحراى بىآب پايين آمدند . آنجا تمام شب به سر بردند . هوا بسيار سرد بود .
- بفضله - سيزدهم محرم روز سهشنبه : امروز هم صبحى قافلهى حاج بار كرد .
تا عصر رفت و در صحراى بىآب لقودق پايين آمدند . امشب ميرزا اسماعيل ناظر بسيار بسيار به جد شدند كه در خيمهى اوشان چيز بخورم . قبول كردم . من هم از چادر خود چيز طلبيدم ، با هم خورديم . شب قدرى سرد بود . كشيك مىكشيدند . به خير گذشت .
- بفضله - چاردهم محرم روز چارشنبه : امروز مقام هست . حملهدارهاى ملعون از حاج پول مىطلبيدند . حجاج بيچاره پول ندارند . غرض ، همه با چوب و چماق مىخواهند پول بگيرند . بعضى مىدهند . بعضى گريه و زارى مىكنند . بين قافله . . . . « 115 » محمد تمام شب واويلا بود .
- بفضله - پانزدهم محرم روز پنجشنبه : امروز هم مقام هست . چرا كه از حاج اين حملهدارهاى ملاعين از ظلم مىخواهند كه پول وصول كنند . غرض ، عجب
هامش
( 114 ) . يك كلمه ناخوانا . « سكوت » هم حدسى است .
( 115 ) . يك كلمه ناخوانا . « قافله » هم حدسى است .