- بفضله - دوم محرم سنهء 1232 هجريهء مقدسه روز جمعه ، آفتاب در قوس آمد ، مطابق چاردهم ماه حرام سنهء 1196 جلوسى مبارك : حق - سبحانه و تعالى - به محمد و آله الابرار از اين سال از سلامتى ما و از خير و خوبى اين سال بگذراناد ، بمحمد و آله الأمجاد . صبحى بار كردند . خيلى دزدها در عقبهها « جاى تنگ » و درههاى كوه بودند . عرب مردم را غارت كردند . چنانچه مير سبحان على را لخت كردند و قليان نقره و غيره اسباب ما نيز از نزد مير مذكور دزديدند . وقت اوّل عصر در جاى بىآب پايين آمدند . غرض ، واويلاه بر مردم حاجّ بود . شب باران بود ، اما دزدان كم بودند . آخر شب عباى صادق ، آدم شيخ خلف صاحب ، دزد برد . شب واقعهء جبرئيل - عليه السلام - خواندم . ( الحمد للّه ربّ العالمين ) شب به آرام گذشت و باران هم بند شد . شب سرد بود .
- بفضله - سيوم محرّم الحرام سنهء 1232 هجريهء مقدسه روز شنبه : امروز حضرت يوسف از چاه بيرون آمدند . صبحى بار كردند . يك فرسخ رفته بر آب پايين آمدند . صحرايى مسطح ، خوب و پاكيزه بود . بعده ابر بسيار آمد . قدرى باران باريد . بعده - بفضله - وقت مغرب ابر رفت . سرما بسيار بود . دزد كم بودند .
قريب صبح قدرى دزدى شد .
- بفضله - چارم محرّم محترم سنهء 1232 هجريهء مقدسه روز يكشنبه : صبحى خواستند كه بار بكنند ، عربها صدا زدند كه « لا تشيلوا أحدا » « يعنى بار نكنند كسى » . غرض ، بار موقوف شد . من براى ديدن شيخ خلف رفتم . بعده نزد ميرزا رضا قلى رفتم . در آنجا قالومقال عربها بود . آخر الامر . . . . . « 111 » ريال فرانسه « يعنى دالر » طى شد . « فرانسه و . . . . . دالر را مىگويند ليكن هردو سكه ديگرند » « 112 » فاتحه خواندند و برخاستند . شب در چادر ميرزا اسماعيل ناظر رفته ، قدرى نشسته ، آمدم . شب سرد بود .
- بفضله - پنجم محرم الحرام سنه 1232 هجريهء مقدسه روز دوشنبه : - بفضله - امروز صبحى بار كرده ، روانه شدند . در راه باران آمد و ابر هم بود . هفت ساعت
هامش
( 111 ) . ظاهرا دو كلمه ناخوانا .
( 112 ) . داخل گيومه در حاشيه آمده و يك كلمه ناخواناست شبيه « اتولوب » .