- بفضله - بيست و هشتم ذى حجّه روز سهشنبه : صبحى اوّل گفتند بار بكنيد .
بعده بار شروع شد . من قدرى خدا نخواسته نجار [ كذا ] كردم . بعده مىرفتند . يك جاى آب پايين آمدند . بسيار مردم پيش رفته پايين آمدند . دو فرسخ پيش رفتند .
كسوف الشمس شده ، نيمقرص خورشيد گرفته بود ، و نصف نمايان بود . نماز كسوف هم كردم . ميرزا اسماعيل پيش رفتند . در اينجا قشون رومى است . دو سه مسلمانان را آورده ، تركىها نزد عجم حاج ، به كم قيمت فروختند . اوشان گرفتند .
بعده ورثهء ايشان آمده ، از ايشان گرفتند . پول هم رفت و كنيز و غلام هم رفت .
امشب دزد نبود . « شب پائين آمده بوديم وادى ليمون نامش بود . و ليمون و نارنج ، و ميوه ديگر بسيار فراوان بود . باغات هم بسيار بودند . »
- بفضله - بيست و نهم ذى حجّه روز چارشنبه سنه 1231 هجريه مقدّسه : آخر ماه آخر سال عرب است ؛ به حساب تقويم امروز ماه است . صبحى بار كردند و روانه شدند . در راه شترها ماند . من بر الاغ نو خريد سوار شدم . وقت عصر در منزل سبيل كه آب در آن است پايين آمدند . از اينجا مىگويند كه مردم پيش به طايف رفته بودند . طايف يك منزل است ، يعنى تخمينا شش فرسخ مىشود . آخر روز برآمده ، باران آمد . هوا سرد بود . بسيار بعده باران رفت . لكن بسيار نگاه كردم ، ماه نظر نيامد از سبب ابر ؛ و واقعهء رخصت مدينهء منوّره به مكّهء معظمه خواندم . كمكم دزدى هم مىشد . شب سرد بود . در اينجا آب سيل روان بسيار خوب است .
- بفضله - غرهء محرم الحرام سنهء 1232 هجريهء مقدسه ، اول سال است ، روز پنجشنبه : امروز مقام است . ابر كم است . هوا سرد هم هست . ميرزا اسماعيل و احمد خان آمده بودند . قدرى نشسته ، رفتند . من هم براى ديدنشان رفته بودم .
ميرزا رضا قلى براى ديدنم آمدند . يك شخص براى آب رفته بود ، او را كشتند دزدهاى عرب . شب ماه نظر آمد ، لكن خيلى بلند بود . ماه ديشبى بود . از تقويم همچنين بود . شب باران آمد و دزدان بسيار زور آوردند . شب واقعهء مكّه خواندم . امروز دعاى زكريا - عليه السلام - قبول شد ؛ و قريب مغرب آن عجم پيدا شد كه كشته شده بود « كه مشهود بود كه كشته شده » .
تذكرة الطريق في مصائب حجاج بيت الله العتيق ( فارسى ) — صفحة 213
مساهمون: محمد عبد الحسين كربلايي كرناتكى هندى
ص٢١٣