روز گذشته پايين آمدند ، در صحرايى بىآب . شب سرما بود . ( الحمد للّه ربّ العالمين ) دزدى كم است ، شب به آرام گذشت .
- بفضله - ششم محرّم محترم روز سهشنبه : صبحى بار كردند . وقت عصر دو ساعت روز باقى مانده در صحراى بىآب پايين آمدند . در راه دو سه جا آب باران آمد . مردم قدرى آب برداشتند . امروز ابر نبود ، هوا صاف بود . شب بسيار دزد بودند و سرما هم بود . ( الحمد للّه ربّ العالمين ) شب به خيريت گذشت .
- بفضله - هفتم محرم الحرام سنه 1232 روز چارشنبه : امروز از اهل بيت است .
اوشان آب بند كردند . روز حزن و مصيبت شيعيان محمد و على - عليهما السلام - است . امروز دو ساعت روز بلند شده ، بار كردند . وقت عصر در صحرا پايين آمدند . شب واقعه خواندم . بعده در چادر ميرزا اسماعيل رفته ، قدرى نشسته ، به چادر خود رفته ، خوابيدم .
- بفضله - هشتم محرم محترم روز پنجشنبه : « 113 » امروز مقام است . هوا هم سرد است و حساب پول حملهدارها مىنمايند . غرض ، در صحرا همه حاج در عين عشره محرم گرفتار حملهدارهاى ملاعين هستند . بلاتشبيه بلاتشبيه صحراى كربلاى معلّى ياد مىآمد . شب واقعه خواندم . مردم بسيار گريستند .
- بفضله - نهم محرم روز جمعه : امروز صبحى بار كردند ، رفتند . وقت ظهر پايين آمدند . در يك جاى بىآب ، مگر آب آورده ، فى مشك . . . . . . . . . فروختند .
لاچار مردم گرفتند و گريستند . تشنگى صاحبان كربلا را ياد كردند . شب ابر آمد و بسيار باران و رعد و برق و هواى شديد آمد . امشب شب عاشور هست . به هرطور قدرى واقعه بود و شب آخوند ملا على نقى خونانيدم . تمام شب باران مىباريد .
دهم محرم روز شنبه : روز مصيبت اهل بيت رسالت و - عليهم السلام - شيعيان . صبحى زيارت عاشور بههرطور خواندم . در چادر ميرزا اسماعيل رفتم .
باز آخوند ملا على نقى - سلمه اللّه تعالى - واقعه حضرت سيّد الشّهدا - صلوات
هامش
( 113 ) . از هشتم تا بيست و هشتم محرم ( پنج صفحه از نسخه اصل ) به خط ديگرى نوشته شده كه خطى است كه در حاشيه استفاده مىشود و بسيار آشفته و بد است .