مبارك روز شنبه : امروز مقام است . حاجى صالح بر هر يك حاج پنج تومان قرار داد كه پول جنب « يعنى تفنگچىها » و دليل است و خاوه هم حساب خواهد شد . مردم پول نمىدهند . از اين قياس مىگويند كه فردا هم لنگ است . اين هم كم از مبارك نامبارك نيست . وقت عصر در چادر ميرزا اسماعيل رفتم . اوشان در چادر آخوند محمّد لواسانى بودند . من در آنجا قدرى نشستم و ميرزا و ما نزد آقا رجب على رفتيم . در آنجا مجمع كثير بود . حاجى صالح را هم طلبيدند . قال مقال بسيار شد . حاجى صالح گفت كه من اوّل و آخر هشتاد نفر در حمل خود دارم ، باقى بىحملاند . من بار ايشان نمىتوانم برداشت . باز گفت كه سه شقّ است : يا پول ايشان من بدهم و بروم ، اين از من نمىشود ؛ و يا فقط حمل خود بردارم و بروم ؛ يا به ضرب چماق از همه پول بگيرم . غرض رأى همهء ايشان بر شقّ ثانى قرار يافت و فردا بار مقرّر شد . من برخاستم باز به چادر ميرزا اسماعيل خواستم بروم ، ديدم در چادر آخوند مذكو ميرزا رضا قلى نشستهاند . من و ميرزا اسماعيل در چادر آخوند رفتند . تا مغرب نشسته بودند . وقتى كه اذان مغرب شد همه برخاستند . من به چادر شيخ خلف آمدم و نماز با جماعت خواندم . شب قدرى باران باريد . هوا گرم بود . شب جار زدند كه هركس در حمل حاجى صالح است ، فردا بار كنند .
- بفضله - نوزدهم ربيع الاوّل روز يكشنبه : صبح خواستند كه بار بكنند .
جارچى جار زد كه تا ظهر بار نكنند كه چادرها ترند . بار موقوف شد . من حاجى مفلح و شيخ را طلبيدم . گفتم كه شما اگر جدا از ايشان مىرويد ، من همراه شماام ؛ و الّا از يك عرب چيزى داده مىروم . غرض ، شيخ حاجى صالح را طلبيده ، گفتند كه چرا نمىروى ، باز چه معطّلى است ؟ گفت كه عجمها پول نمىدهند . فردا ان شاء اللّه تعالى بار مىكنم . غرض ، صبر كردم و خاموش شدم .
عيال ميرزا محمّد حسين صاحب طرفدارى من كردند و ميرزا اسماعيل ناظر و آخوند محمّد لواسانى و سيد عبد الوهّاب آمدند . بعد رفتن ايشان ميرزا رضا قلى آمدند و آقا رجب على لنبونى نيز آمدند . و شب ابر آمد ، لاكن بارش نشد . باد به شدّت بود .
- بفضله - بيستم ربيع الاوّل روز دوشنبه : امروز ميرزا رجب على لنبونى بار
تذكرة الطريق في مصائب حجاج بيت الله العتيق ( فارسى ) — صفحة 114
مساهمون: محمد عبد الحسين كربلايي كرناتكى هندى
ص١١٤