مىفرستد ، در اينجا رسيدهاند . مىخواهند كه پسفردا بروند . ازين سبب رفتن فردا را - بفضله - به پس فردا انداختند .
- بفضله - پانزدهم ربيع الاوّل روز چهارشنبه : آخر حاجى مفلح بى پرسش ما ، شتران خود را و ما را على حدّه كرد . و من نزد ميرزا رضا قلى و ميرزا اسماعيل رفتم و براى سير باغات همراه ميرزا اسماعيل رفتم . بعد برگشتن نزد آقا رجب على لنبونى رفتم . در آنجا حاجى صالح هم بود . گفت - بفضله - فردا بار است .
- بفضله - شانزدهم ربيع الاوّل روز پنجشنبه بيست و هشتم ماه همت : بعد دو ساعت روز برآمده بار كردند . من بر ذلول نشستم . وقت آخر ظهر در يك بيابان فرود آمدند . شب حاجى صالح از عنيزه آمد .
- بفضله - هفدهم ربيع الاوّل سنهء 1231 هجرى مطابق غرّه ماه مولود مبارك سنهء 1196 جلوسى مبارك روز مبارك جمعه : تولد مبارك جناب حضرت محمد مصطفى سيّد الأنبيا - صلّى اللّه عليه و آله و سلم - و تولّد مطهّر جناب حضرت صادق آل محمّد مختار - صلوات اللّه عليه و على آبائه الطّاهرين - روز خوشى و خرّمى دوستان اهل بيت رسالت - عليهم السلام - پارسال من در نجف اشرف مشرّف شدم ، همچو روز مبارك .
وقت طلوع آفتاب بار كردند . وقت اول عصر در يك بيابان آبدار فرود آمدند و كوههاى تميه و بنهانيه از دور مثال دود نمايان بودند . و مردم ديههء رسّ « 50 » هم از دور ديدند . مىگويند براى انتظار تفنگچىها و گرفتن پول از حجّاج فردا مقام است . ميرزا اسماعيل ناظر و آقا رجب على لنبونى براى ديدن من وقت عصر آمده بودند . شب ملا على نقى آمدند نزد ما ، يك شتر سفيد ما گم شده بود ، بعد شالع [ ؟ ] عرب آورد . ميرزا اسماعيل بر خود عمامهء سفيد بستند و كلاه برداشتند .
- بفضله - هجدهم ربيع الاوّل مطابق دويم ماه مولود سنهء 1196 جلوسى
هامش
( 50 ) . در حاشيه : اين همان رسّ است كه حق سبحانه و تعالى در قرآن مجيد اصحاب الرسّ را ياد فرموده است ، در مذمت .