خاتم الانبياء - صلى اللّه عليه و آله - از مكّهء معظّمه به مدينهء طيبه و روز زوال دولت بنى اميهء ملعون است . و از بعضى روايات مستفاد مىشود كه تولّد مبارك جناب حضرت سيد المرسلين - صلى اللّه عليه و آله - است . امروز معه شيخ خلف نزد ميرزا رضا قلى رفته بودم . در آنجا قال و مقال و همان نقل پول سيد مهدى حمله دار بود . عرب هم نشسته بود . در كاغذ رهن نام ده شتر بود ، او مىگفت بيست شتر خواهانم ، دويست و چهل ريال بدهند . ميرزا مىگفتند يكصد و نود بگير ، و او راضى نمىشد و ميرزا كجخلق مىشدند و در جمعآورى پول از مردم بودند . در اين بين آقا رجب على لنبونى آمدند .
غرض ، تا وقتى كه من نشسته بودم فيصله نشد . عرب باربار برمىخاست براى گرفتن شترها . غرض ، ما برخاستيم . بعده به چادر ميرزا اسماعيل ناظر ما و شيخ خلف رفتيم . در آنجا هم قدرى نشسته ، باز به چادر خود رفتم . وقت ظهر شيخ خلف و من نماز خواندم . شيخ از سهو در نماز ظهر به ركعت سيوم برخاستند . نماز قصر بود . من سلام دادم . غرض ، نماز شيخ باطل شد . بعده شيخ نماز ظهر خواندند . ما هم براى احتياط خوانديم . و همهء مردم براى احتياط خواندند . نماز عصر هم قصر كردند . و جناب بيگم صاحبه قبله را قدرى ضيق النّفس است . حاجى صالح براى درستى كار خود به بريده رفته و شب حاجى مفلح هم به بريده رفته ، قدرى كار خود درست كرده ، آمد . مىگويند كه فردا بار است . شنيدم كه محمد ريشان از بريده فردا بار مىكند . مرا بسيار التجا كرده بود كه در حمل خود بيايم . نسيف هم به مدينه مىرود . معه حمل خود سيد مهدى حمله دار يزدى بىوقار شد .
- بفضله - سيزدهم ربيع الاوّل روز دوشنبه : - بفضله - مزاج بيگم صاحبه به حال است . قدرى مردم از حمل حاجى صالح گريخته ، در بريده نزد ابن ريشان رفتند . چرا كه شنيدند كه صالح به مكهء معظّمه مىرود . براى همين حاجى صالح از بريده گفته فرستاد كه حاج را برداشته به عنيزه ببرند . غرض ، يك مرتبه آواز بار بار شد ، همه چادرها انداختند . ما هم چادر انداختيم و بار كرديم . ملا محمّد لواسانى به بريده نزد زن خود رفتند . بسيار شتران شرارت مىكردند . غرض ،
تذكرة الطريق في مصائب حجاج بيت الله العتيق ( فارسى ) — صفحة 111
مساهمون: محمد عبد الحسين كربلايي كرناتكى هندى
ص١١١